|
ضرورت ها و آسيب هاي جنبش نرم افزاري 83/10/24 شناسنامه جزوه عنوان: ضرورتها و آسيبهاي جنبش نرم افزاري استاد: حجت الاسلام والمسلمين عبدالحسين خسروپناه نوع فعاليت: کارگاه علمي زمان برگزاري: 24/10/83 مکان برگزاري: سالن همايش دفتر تبليغات اسلامي تعداد صفحات: 27 کد رايانه: گ 3/012
فهرست مطالب *مقدمه ـ پيشنيه و مفهوم جنبش نرم افزاري *اصل بحث ـ «ضرورتهاي» فراروي جنبش نرم افزاري ـ ايجاد رشته هاي تخصصي در حوزه، گامي در مسير توليد علم ـ ضرورت اصلاح ساختار «حوزه» در جهت پرورش نوابغ ـ اشاره به سه خلأ موجود در عرصه توليد علوم اسلامي ـ ضرورت گسترش روحيه علمي و اصلاح سيستم آموزشي ـ پژوهشي «حوزه» ـ فرهيختگان و لزوم پاسخ به شبهات فرا روي جامعه ـ «آسيب هاي» فراروي جنبش نرم افزاري اول ـ آسيب «حوزه معرفت شناختي» دوم ـ آسيب «حوزه فلسفه» ـ ضرورت احياي «امتداد سياسي ـ اجتماعي فلسفه» سوم ـ آسيب «حوزه دين پژوهي» چهارم ـ وجود فعاليتهاي موازي در «حوزه پژوهش» ـ «نظريه پردازي»، رسالت اصلي جنبش نرم افزاري پنجم ـ «حكومتي انگاشتن» روند جنبش نرم افزاري ششم ـ وجود مديريت تفرعني در برخي مراكز پژوهشي هفتم ـ شتابزدگي و روزمرّگي در مراكز پژوهشي *پرسش و پاسخ ـ «اطلاع رساني»، پيش درآمد جنبش نرم افزاري ـ نقش «نمايشگاه» در جلوگيري از موازي كاري ـ فقر فرهنگي، در «روش تحقيق تخصصي» و «كتابخواني» ـ بيان «جايگاه نهادهاي متولي» و «جهتگيري حاكم بر جنبش نرم افزاري» ـ تأثير تبعي استفاده از «رايانه» در جنبش توليد علم مقدمه ـ پيشنيه و مفهوم جنبش نرم افزاري بحث جنبش نرم افزاري را گرچه مقام معظم رهبري(مدظله) ظاهراً در پاسخ به نامه جمعي از «فرهيختگان حوزه و دانشگاه» در تاريخ 16/11/81 مطرح كردند، ليكن قبل از آن نيز بارها اين بحث توسط معظم له بيان شده بود. از جمله يك هفته قبل از پاسخ به نامه فرهيختگان، ايشان طي ديداري كه با اعضاي انجمن قلم در تاريخ 8/11/81 داشتند، بحث توليد علم و جنبش نرم افزاري را مطرح كردند. به همين ترتيب در دو سفر كه رهبر معظم انقلاب به قم مشرف شدند طي ديداري كه با استادان و فرهيختگان «حوزه» داشتند، باز همين بحث را مطرح كردند؛ گرچه معظم له در پاسخ خود به نامه فرهيختگان «حوزه و دانشگاه» موضوع را روشن تر مطرح كردند. «جنبش نرم افزاري» كه در اين جا بيان مي شود با بيان مفردات آن، وضوح بيشتري پيدا مي كند. بخوبي مي دانيم كه اصطلاح «جنبش» به معني حركت است. اما هر حركتي را جنبش نمي گويند چراكه جنبش، يك حركت اشتدادي رو به تزايد است. از اين رو اگر پديده اي دچار ركود و ايستايي باشد و يا در عين دارا بودن حركت رو به تزايد نتواند شكل همگاني پيدا كند در اين صورت آن پديده از «جنبش» برخوردار نيست. در يك جمله، جنبش عبارت است از: «حركت اشتداديِ رو به تزايد و داراي شتاب كه همگاني نيز باشد.» اما جنبشي كه قرار است درباره آن بحث كنيم «جنبش نرم افزاري» است. اصطلاح «نرم افزار» از علوم رايانه اي اخذ شده است. در علوم رايانه اي دو بحث «سخت افزار» و «نرم افزار» وجود دارد. يعني بحث هايي كه مربوط به دستگاه كامپيوتر نظير رَم، سي پي يو ، هارد و ... مي باشد شامل سخت افزار است اما محيط ها و برنامه هايي كه باعث مي شود، سخت افزار راه اندازي شود بنام «نرم افزار» ناميده مي شود. در بحث علم و دانش هم ما با دو بحث سخت افزار و نرم افزار روبرو هستيم. سخت افزارهاي دانش عبارت است از: نظام آموزشي، ساختمان ها، امكانات آموزشي و وسايل تعليم و تربيت. شايان ذكر است كه در زمان هاي گذشته، از مساجد بعنوان سخت افزار علم، بهره برداري مي كردند كه امروزه جاي آن را ساختمان هاي آموزشي و... گرفته است. مسلماً محل بحث در جنبش نرم افزاري، بُعد سخت افزاري آن نيست تا بخواهيم از ساختمان هاي آموزشي، ابزار انتقال پيام و .. سخن بگوييم؛ بلكه مقام بحث در اينجا نفس «علم و انديشه» است. از اين رو گزارش برخي از رؤساي محترم جمهوري مبني بر توسعه دانشگاهي و افزايش دانشجو، در واقع ارائه گزارش از توسعه سخت افزار است. چون در بحث نرم افزاري بايد روشن شود ما چقدر توانسته ايم حرف هاي علمي نو توليد كرده و به نيازهاي فكري و پژوهشي پاسخ دهيم تا بتوانيم چالش ها، نيازها و كاستي هاي علمي جامعه را تأمين كنيم. در يك كلام مي توان مدعي شد كه جنبش نرم افزاري به جهات فوق توجّه دارد. البته منظور مقام معظم رهبري (مدظله) از ضرورت بحث جنبش نرم افزاري اين نيست كه در جامعه حوزوي و دانشگاهي ما انديشمند، صاحب نظر، نظريه پرداز و توليد علم وجود ندارد.؛ بلكه مقصود ايشان اين است كه اين نوآوري ها در عرصه انديشه و توليد علم، يك حركت كند فردي است. به عنوان نمونه وقتي در «حوزه» از شخصيت هاي علمي جويا مي شويم با نام هاي حضرات آيات «حسن زاده آملي، جوادي آملي و شهيد مطهري» بر مي خوريم. پرسشي كه فراروي ماست اين است كه آيا ورودي «حوزه» با خروجي آن سازگار است؟ فرضاً سالي هزار طلبه، جذب «حوزه» مي شوند. به هر طريق سي سال بعد، درصد بالايي از اين ها بايد بتوانند همانند حضرت آيت الله جوادي آملي و شهيد آيت الله مطهري شوند. حال كه 25 سال از انقلاب گذشته و جمعيت طلاب به 40 يا 60 هزار نفر رسيده است چند تن از ايشان آيت الله مطهري شده اند؟! متأسفانه بعد از سي سال مي بينيم كه چنين شخصيت هايي در «حوزه» انگشت شمارند. ما به خاطر امثال آيت الله مطهري، علامه طباطبايي و .. به خود مي باليم واين نشان مي دهد كه گرچه حركت توليد علم در «حوزه» وجود دارد اما صورت غالب آن، كند و انفرادي است. اين حركت، حركت همگاني و رو به تزايد نيست. بدين جهت بايد در افق ها و بحث هاي جديد فقهي يعني فقه توسعه، فقه اينترنت، فقه ماهواره و فقه پزشكي ، حداقل 20 يا 30 فقيه داشته باشيم. به همين ترتيب در كلام جديد، كلام قديم، فلسفه اسلامي، فلسفه غرب، در مسايل اخلاقي، بحث هاي عرفاني و ده ها معضل ديگر كه جامعه با آن روبرو است بايد داراي متخصصان زبده باشيم. بنابراين مقصود رهبر معظم انقلاب (مدظله) از جنبش نرم افزاري اصلاً بحث سخت افزار نيست. چه اينكه طي سالهاي اخير، دهها بلكه صدها ساختمان ريز و درشت در حوزه هاي آموزشي و پژوهشي و ... احداث شده است. در حقيقت معضل اصلي جامعه علمي ما، مبحث فكر و انديشه و ايجاد تحول در آن است. *اصل بحث «ضرورتهاي» فراروي جنبش نرم افزاري سخن منصفانه اي نيست اگر گفته شود ما بعد از انقلاب، از تحرك علمي برخوردار نبوديم. بدون شك حركت هاي علمي مفيدي صورت گرفته است. متأسفانه امروزه شاهديم كه عده اي ايران اسلامي را با قرون وسطاي اروپا مقايسه مي كنند. در حالي كه وقتي مسيحيان در اواخر قرون وسطي با شبهات مختلف كلامي و دين پژوهي روبرو شدند، به علت ضعف مباني فلسفي شان نتوانستند پاسخ گويند. اما امروزه در حوزه علميه قم به همه شبهات دين پژوهي با قوت جواب مي دهند؛ نظريه پردازي مي كنند و كتابهاي فراواني نيز بر اين اساس نوشته مي شود. ايجاد رشته هاي تخصصي در «حوزه» گامي در مسير توليد علم از ديگر موارد تحرك هاي علمي مي توان از ايجاد رشته هاي تخصصي در حوزه سخن گفت. نخستين رشته هاي تخصصي در «حوزه» در سال 1370 شكل گرفت و شامل رشته هاي كلام، تفسير و تبليغ بود و هم اكنون بيش از ده رشته تخصصي در «حوزه» شكل گرفته است. به عبارت ديگر 13 سال از تأسيس رشته هاي تخصصي در «حوزه» مي گذرد. در عين حال شاهديم كه مقام رهبري (مدظله) باز از ضرورت جنبش علمي سخن مي گويند. براستي اين تأكيدات مكرر از سوي ايشان، حاوي چه پيامي است در حالي كه به يقين كارهايي صورت گرفته است وتوليد علم و نظريّه پردازي نيز وجود دارد؟ امروز چند انسان متعهد به بصورت خودجوش در مقابل هجمه هاي فكري قرار مي گيرند و به شبهات اعتقادي، پاسخ مي دهند يا نظريه پردازي مي كنند اما هنوز سيستم به مرحله توليد علم نرسيده است؟ سخن مهم اين است كه نابغه شدن در نظام آموزشي «حوزه» نبايد اتفاقي باشد. «حوزه علميه» همانند يك كارخانه ساخت ليوان است. اين كارخانه بايد روزي هزار ليوان با شكل و طرح خاصي توليد كند . اگر از اين هزاران ليوان فقط ده ليوان به دست ما برسد بقيه ليوان ها كج و معوج باشند، در اين صورت آيا مي شود به راندمان كارخانه راضي بود؟ آيا اين عاقلانه است كه به جاي افزايش كارآيي، مرتباً به بزك كردن دستگاههاي آن اكتفاء كرده يا مواد استاندارد به اين سيستم توليدي اما ناكارآمد، تزريق كنيم؟ مسلماً جايي از اين دستگاه ، داراي ايراد جدي است كه بايد برطرف شود. مي دانيم كه اگر يك جزء علت تامه آسيب ببيند. معلول، محقق نمي شود؛ هر چند كه ممكن است تصادفاً محقق گردد. اصولاً تحقق معلول، امري بالضروره نيست. آنچه مورد تأكيد مقام معظم رهبري (مدظله) بوده و هست ضرورت گسترش توليد علم و نظريه پردازي در تمامي عرصه هاي علوم اسلامي بلكه علوم طبيعي، انساني وفني است. گرچه آنچه اكنون مورد بحث ماست عمدتاً معطوف به علوم حوزوي است. ضرورت اصلاح ساختار «حوزه» در جهت پرورش نوابغ در هرحال در عرصه علوم اسلامي، «حوزه» بايد داراي سيستم تشكيلاتي باشد كه اين سيستم از حركتي نظام مند، شتابان، رو به تزايد و همگاني برخوردار باشد؛ به گونه اي كه نابغه شدن در اين سيستم، يك استثناء محسوب نشود. مطلب بعد، تفاوت ميان دانشمندان مستعد و نابغه است. در تاريخ فلسفه ما، فلاسفه اي مشاهده مي شود كه از نظر استعداد از فيلسوفان ديگر قوي تر بودند. اما بر عكس، آنهايي كه استعدادشان ضعيف تر و يا متوسط بوده است از موفقيت بيشتري برخوردار شده اند. مرحوم علامه طباطبائي (ره) از اين دسته بودند كه در احوالات خود نقل مي كند من چهار سال اول طلبگي را درس خواندم اما چيزي نفهميدم. بعد از چهار سال دوباره شروع كردم و از اول، درس ها را خواندم. بدين ترتيب بود كه وي علامه طباطبايي (ره) شد. استعداد وي از افراد ديگر بيشتر نبود ولي او همت والايي داشت كه توانست به اين سطح علمي نائل شود. جالب اينجاست كه علامه در چهار سال دوم تحصيلش كل سطح را فرا مي گيرد و بصورت جهشي هم پيش مي رود. در مورد شهيد مطهري نيز وقتي با شهيد صدر مقايسه مي شود ـ با توجه به اينكه هر دو نيز هم عصر بودند ـ اما مي بينيم كه شهيد صدر (ره) يك نابغه و داراي نبوغ عجيبي است. با اينكه نزد استادان زيادي تملّذ نكرد، اما در هر زمينه اي كه وارد شد، نوآوري كرد. شهيد مطهري هر چند همانند وي نابغه نبود ولي داراي استعداد بالايي بود. بدين لحاظ مشاهده مي كنيم كه آثار و بركات آيت الله مطهري از آن شهيد بيشتر است. پس معلوم مي شود كه صرف نبوغ براي پيشرفت انسان كفايت نمي كند. اشاره به سه خلأ موجود در عرصه توليد علوم اسلامي ما در عرصه علوم اسلامي خلأهاي زيادي داريم و اين خلأها عبارتند از: 1) نبود نيروي انساني براي پر كردن خلأها 2 ) انفرادي بودن نظريه پردازي و توليد علم و به معناي ديگر عدم همگاني بودن توليد علم 3) كُند بودن حركت توليد علم كُند بودن حركت بدين معنا است كه ما الان با معضلي علمي روبرو هستيم ولي دانشمند ما مي خواهد ده سال ديگر جوابش را به دست بياورد. ضرورت گسترش روحيه علمي و اصلاح سيستم آموزشي ـ پژوهشي «حوزه» اصولاً براي ايجاد جنبش نرم افزاري، دو عامل مهم مي باشد كه يكي عامل «روان شناختي» و ديگري مربوط به «سيستم» است. منظور از عامل روان شناختي اين است كه بايد به ايجاد روحيه علمي همت گماشت. يعني بايد تدابيري اتّخاذ كرد كه آن روحيه علمي را كه بعضي از افراد به طور خودجوش به دست مي آورند، همگاني كرد. عده اي با علم زندگي مي كنند. خواب هم كه مي بينند، خواب هاي علمي مي بينند! به ديگر معنا، اينان زندگي شان سراسر علم و انديشه و فكر است. اين روحيه را بايد همگاني كرد تا اين روحيه علمي ايجاد نگردد. توليد علم نيز همگاني نمي شود. اما عامل ديگر مربوط به سيستم است. يعني براي توليد علم بايد نظام هماهنگ آموزشي و پژوهشي داشته باشيم. گاهي برنامه آموزشي مان عالي است ليكن اين برنامه با ترويج پژوهش، همگون و هم سنخ نيست. متأسفانه الآن وضعيت آموزشي «حوزه» اين گونه مي باشد. بخش آموزش، بيش از بخش پژوهش رشد داشته است. همانند اندامي كه بخشي از آن رشد يافته و بخش ديگر دچار ضعف مي باشد. در واقع سيستم موجود در «حوزه» بيشتر آموزشي است تا پژوهشي. امروزه در «حوزه» طلابي هستند كه حتي چهار دوره درس خارج فقه بعضي از علماء شركت كرده و انبوهي يادداشت از مباحث، در اختيار دارند. اما بعد از اين مدت، آيا ايشان توانسته اند به درجه اجتهاد نائل شوند؟ براستي چه زماني بناست اين قبيل از طلاب، به ثمردهي در عرصه علمي برسند؟ در ايّامي كه «مجمع تشخيص مصلحت نظام» تشكيل شده بود ، بحث «مصلحت» و جايگاه آن در شرع مقدّس، اذهان را به خود مشغول داشت. سؤال اين بود كه آيا «مصلحت»، همان بحث «مصالح» درمذهب اهل سنت است يا «مصلحتي» است كه در نظام هاي سكولار از آن سخن مي گويند؟ براي يافتن پاسخ، ما خدمت برخي از اساتيد رفتيم ليكن به خاطر كهولت سن و عدم حوصله، ما را به شاگردان خويش ارجاع دادند. همه اين آقايان به اتّفاق قائل بودند كه مصلحت، هيچ جايگاهي در فقه شيعه ندارد. از اينرو اين جانب در اين زمينه مشغول پژوهش شدم وديدم كه همه علماء بدون استثناء در كتب فقهي خود بي آنكه فصلي درباره مصلحت داشته باشند به بحث مصلحت اسلام و مسلمين پرداخته و آن را پذيرفته اند. ما هم اين اقوال را در كتابي تحت عنوان «گفتمان مصلحت» گرد آورديم و سپس تقديم اين آقايان كرديم كه البته آنها هم اظهار شگفتي كردند. پس مي بينيم كه تفاوت زيادي وجود دارد بين كسي كه صرفاً در پي بحث آموزشي باشد با كسي كه پژوهش مي كند. سيستم موجود در «حوزه» بايد اصلاح گردد و سيستم آموزشي و پژوهشي آن هماهنگ باشد. سيستم آموزشي ما گرچه داراي نقاط قوتي است اما اشكالاتي هم دارد. يكي از اين اشكالات، مربوط به «كتاب هاي درسي» است كه بايد بازنويسي شوند. حتي سبك نوشتن رساله هاي علميه بايد دگرگون گردد؛ زيرا سبك اين رساله ها همانند گذشته (يعني سبك مرحوم حاج شيخ ابوالحسن اصفهاني) است با آن كه بيشترين مراجعات مردم در مسائل مستحدثه و استفتائات است اما تنها بخشي از آنها، در آخر رساله و يا بصورت مجزا چاپ مي شود. مسلماً سبك نوشتن رساله، وحي مُنزل نيست و مي توان اين روش را دگرگون كرد. نكته اي كه در مورد تغيير كتاب هاي درسي بايد مورد توجّه قرار گيرد عدم تعجيل در اين خصوص است. اگر بناست، كتابي به جاي «شرح لمعه» بيايد، بايد از حداقل وزانت اين كتاب، برخوردار باشد. در غير اين صورت طلبه، از لحاظ علمي رشد نخواهد كرد. با همه تغيير وتحولات مثبتي كه در نظام آموزشي «حوزه» سراغ داريم، با اين حال، بايد اذعان كرد كه نظام آموزشي با نظام پژوهشي همگون نيست. نظام آموزشي بايد به گونه اي باشد كه يك مدرس در كنار آموزش، از طلبه كار پژوهشي نيز طلب كند. فرهيختگان و لزوم پاسخ به شبهات فرا روي جامعه اگر نظام آموزش «حوزه» چنين نيرويي را تربيت نكرد، انسان خود بايد تلاش كند. يعني اگر كسي 30 سال تلمّذ كند، ولي حاضر نباشد كه ده سال كار تحقيقي انجام دهد و يك قدم علم را به جلو ببرد، نهايتاً به عالم بسيار فرهيخته 30 سال پيش بدل مي شود. زيرا چنين شخصي فقط رسائل و مكاسب شيخ انصاري را خوب مي فهمد اما از عهده حل يك پرسش روزآمد فقهي بر نمي آيد . مثلاً اگر از چنين شخصي پرسيده شود: «آيا مرگ مغزي، مرگ واقعي محسوب مي شود يا خير آيا مي توان از اعضاي چنين شخصي به فرد ديگري پيوند زد؟» براي يافتن پاسخ بايست به تحقيق بپردازد و ديگر جوانب مسئله را كاملاً ارزيابي كند. در هر حال جنبش نرم افزاري يعني درگير شدن علمي و پژوهشي با چالش هاي زمان، در هر زمينه اي. از جمله اين چالش ها، شبهات كلام جديد ويا فقهي، اخلاقي و .. است. مثلاً مي گويند: چه اشكالي دارد كه همه متدينان در اديان مختلف، اهل سعادت باشند؟ آيا امكان دارد كه خداوند تمامي ايشان را جز مسلمانان به جهنم ببرد؟ آيا اين صحيح است كه تنها شيعيان ـ آن هم شيعيان اثني عشري بلكه شيعيان اثني عشريه اي كه «خالصاً لوجه الله» نماز و اعمال را انجام داده باشند ـ اهل نجات باشند و ميلياردها انسان امروز و ديروز، گرفتار عذاب شوند؟ اصلاً عدل الهي به چه معناست؟ آيا عقلاً مي توان پلوراليزم ديني را پذيرفت؟ اسلام 1400 سال پيش چگونه مي تواند، نيازهاي متغيّر امروز را كه لحظه به لحظه بر متغيّرهايش افزوده مي شود پاسخ دهد؟ فقها ابتدا بيمه و بانكداري را تحريم مي كنند و پس از مدتي به گونه اي بيمه و بانكداري را جايز مي دانند. آيا اين عمل قابل دفاع است؟ يا درباره «اخلاق» مي گويند: احكام اخلاقي در اسلام دو بخش است: احكام خادم و احكام مخدوم. احكام خادم، تابع زمان است و احكام مخدوم، احكامي است كه زندگي در داخل آن است. آنگاه مي گويند: بيش از 99% از دستورهاي اخلاقي، خادم و كمتر از يك درصد مخدوم است. پس احكام اخلاقي ثابت، معنا ومفهومي ندارد. طبعاً بايد به تأسيس اخلاق مدرن روي آورد و تمام دستورهاي اخلاقي را غير ديني يا نسبت به نيازهاي روزآمد اجتماعي، ناكارآمد دانست! جنبش نرم افزاري، ما را به مقابله همگاني با شبهات و چالش هاي پيش رو فرا مي خواند. اين جنبش باعث جلو افتادن محققان، از خود شبهات مي شود. چون به اندازه اي نظريه پردازي صورت مي گيرد كه وقتي شبهه اي مطرح مي شود پاسخش از قبل آماده است. با فراغ از اين بحث، اينك به بررسي موانع فراروي جنبش نرم افزاري مي پردازيم. «آسيب هاي» فراروي جنبش نرم افزاري اول ـ آسيب «حوزه معرفت شناختي» از جمله آسيب هاي جنبش نرم افزاري، مربوط به حوزه «معرفت شناختي» است؛ چرا كه اين جنبش با فكر درگير است. از مصاديق اين نوع آسب مي توان از «شكاكيّت و نسبي گرايي» نام برد كه در حوزه معرفتي، بمعناي نبود معياري براي دست يافتن به واقع است. افرادي مانند گرگياس و پرو طرفدار اين نظريه بودند. گرگياس، كتابي براي فرزندش نوشت و در آن گفت: «فرزندم اين كتاب را بخوان تا بفهمي كه نه كتابي وجود دارد، نه نويسنده اي و نه خواننده اي!» اگر جامعه ما دچار شكاكيّت گردد نمي تواند علم را به پيش ببرد؛ زيرا براي «شناخت» به ابزار و معيار، نياز است. دوم ـ آسيب «حوزه فلسفه» آسيب دوم، فلسفي است كه البته آسيب مهمي نيز مي باشد. برخي از متفكران نيز مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادي (ره) در مقالات جماليه خود اين نكته را متذكر مي شوند و يكي از علل عقب ماندگي مسلمانان را ناشي از فقدان نظام فلسفي مي دانند. البته وي اين آسيب را بخوبي شناخته و در عين حال مدلي براي دستيابي به اين نظام ارائه نمي دهد. وي بدين نكته توجه داشت كه به عنوان مثال دكارت در قرن هفدهم يك نظام فلسفي عرضه كرد و بدين ترتيب تحولي در غرب ايجاد شد. از اينرو مرحوم سيد جمال الدين به اين نتيجه رسيد كه اگر ما خواهان پيشرفت در علم و صنعت و تكنولوژي هستيم بايد فلسفه بخوانيم. ضرورت احياي «امتداد سياسي ـ اجتماعي فلسفه» بي شك فلسفه اسلامي، فلسفه اي غني است كه فلاسفه و حكما با فكر و تأمل خويش، آن را تدوين كرده اند. با اين حال اين فلسفه داراي نقص جدي است و آن عبارت از اين است كه امتداد سياسي و اجتماعي آن قطع شده است. اگر به فلسفه فارابي نگاهي بيندازيم مشاهده مي كنيم كه فارابي (ره) از نظام فلسفي خاصي برخوردار بوده و بر اساس آن، فلسفه سياسي خود را در «آراء اهل المدينه الفاعله السياسه المدني» نوشته است. يعني فلسفه فارابي، امتداد سياسي واجتماعي داشته است. ابن سينا (ره)، حكمت را به نظري وعملي تقسيم كرد. حكمت نظري، شامل «فلسفه اولي، رياضيات و طبيعيات» و حكمت عملي، شامل «اخلاق، سياست مُدُن وتدبير منزل» بود. همه اينها جزء فلسفه است. اين وضعيت فلسفه بود تا اينكه وقتي مرحوم ملاصدرا (ره) حكمت متعاليه را مطرح كرد در حاشيه اي كه بر الهيات شفا دارد چنين مي فرمايد: «اين كتاب، كه به اسفار ناميده شده است همه آن درباره الهيّات است و من به سياست و طبيعيّات و مسائل ديگر اجتماعي نمي پردازم. من مي خواهم فلسفه الهيّات را بنويسم». وي حتي درجلد نهم اسفار نسبت به ابن سينا كه بر روي ادرار آزمايش مي كرد كنايه مي زند و مي گويد كه بحث مهمي همانند الهيات را رها كرده و سراغ ادرار رفته است! البته ملاصدرا در الهيات بسيار قوي ظاهر شد واكنون قوّتي كه در حوزه ها در برابر شبهات فلسفه دين وجود دارد ناشي از همين ميراث غني حكمت متعاليه است. اما به هر حال «حكمت متعاليه» بخشي از نياز فلسفه ما را تأمين مي كند و نه همه آن را. اين فلسفه ارتباط خود را با طبيعيات، رياضيات، سياست و اخلاق قطع كرده است؛ گرچه طي ساليان اخير بعضي از اساتيد بزرگوار، بخشي از اين خلأها را پر كرده اند. از جمله حضرت آيت الله مصباح با استفاده از حكمت متعاليه «نظام سياسي اسلام» را نوشتند و حضرت آيت الله جوادي آملي، «معرفت شناسي در قرآن» را نگاشتند و همچنين مباحث زيرساختي «فلسفه اخلاق» را عرضه كردند. اما به هر حال قالب غالب فلسفه موجود ـ حتي فلسفه اي كه در سطوح متوسطه «حوزه» آموزش داده مي شود ـ منحصر به بحث هاي الهيات است. اگر كتاب هاي «بدايه و نهايه الحكمه» را ببينيد، درخواهيد يافت كه به امور عامه، بحث وجود، تقسيمات وجود و الهيات بالمعني الاخص مي پردازد. حتي بحث علم النفس فلسفي كه در اسفار بوده، در بدايه و نهايه نيست. يعني نه تنها امتداد سياسي و اجتماعي فلسفه در زمان ملاصدرا قطع شده است بلكه حتي كتابهاي آموزشي ديگري هم كه در «حوزه» تدريس مي شود بگونه اي است كه بخش هايي از فلسفه ملاصدرا در آن وجود ندارد. پس ضروري است كه امتداد سياسي و اجتماعي فلسفه دوباره احياء شود. سوم ـ آسيب «حوزه دين پژوهي» آسيب ديگر در جنبش نرم افزاري، مربوط به بخش «دين پژوهي» است. گفته مي شود كه «حوزه» متولّي علوم اسلامي است. اما براستي ملاك «ديني بودن» علوم چيست؟ آيا اگر كسي در عرصه عقايد، كار پژوهشي كند و اگر مثلاً در زمينه طب كار كند غير ديني است؟ به چه دليل؟ ممكن است كسي بگويد در قرآن و سنّت عنوان طب نيامده است؛ اما مي دانيم كه بحث هاي طبّي در «طبّ الباقر»، «طب الصادق» و «طب الرضا» آمده است. همچنين در قرآن كريم، از مسايل جامعه شناختي وسياسي بحث شده است. با اين مقدمه، يكي از مسائلي كه بايد در جنبش نرم افزاري حل شود، بحث «قلمرو دين» است تا از اين رهگذر بتوانيم جنبش را در همه عرصه هاي ديني، جريان دهيم. چهارم ـ وجود فعاليتهاي موازي در «حوزه پژوهش» از ديگر آسيب هاي جنبش، وجودنهادهاي هم عرض در عرصه پژوهش است. گاهي ده مركز پژوهشي، متولّي يك موضوع از پژوهش هستند كه متأسفانه اين موازي كاري هاي فراوان به چشم مي خورد. به خاطر دارم كه زماني چهار مؤسسه در زمان واحد، براي تسهيل و احياء كتاب «جواهر» كار مي كردند و يا اينكه دوبار، خدمات پژوهشي يكساني از سوي «وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي» و «دفتر تبليغات اسلامي» در خصوص تدوين كتاب «بحار الانوار» انجام مي شد. «نظريه پردازي»، رسالت اصلي جنبش نرم افزاري مسلماً جنبش نرم افزاري به معناي معجم نويسي، افزايش ترجمه و برپائي همايش و سمينار نيست. رسالت اصلي اين جنبش، توليد نظريه است تا از طريق نظريه پردازي، گرهي از جامعه علمي، باز و مجهولي معلوم شود. معجم نويسي يا ترجمه، نه يك كار تحقيقي بلكه صرفاً يك خدمت پژوهشي است. در هر حال يكي از وظايف شوراي عالي انقلاب فرهنگي ايجاد ارتباط و هماهنگ سازي بين اين نهادهاست. گاهي ديده مي شود نهادي كه اصلاً متولي كار تبليغ است و ظرفيت كار پژوهشي ندارد براي اين كه از قافله پژوهش عقب نماند، پژوهشكده راه مي اندازد! از ديگر سو ديگري هم مشغول پژوهش است و هر دو از يك منبع تغذيه مالي مي شوند. در حالي كه يك مركز بايد كار تبليغي و آن ديگري كار پژوهشي انجام دهد. جالب اينجاست، آن مركز تبليغي ، پژوهش هايي هم كه انجام مي دهد، اصلاً در راستاي نياز مبلّغان نيست. بي ترديد پژوهش بايد در راستاي رفع نيازهاي جامعه باشد. اين پذيرفتني نيست كه مراكز مصرف كننده علم، همزمان به توليد و مصرف علم بپردازند. اينكه يك مركز تبليغي يا پژوهشي، نشرياتي تدوين كنند كه تنها اعضاي خود، خواننده آن نشريات باشند چگونه قابل توجيه است؟ در حوزه دين پژوهي مجلّاتي كه منتشر مي شود، اگر به تيراژ، مقدار فروش و مقدار برگشت مجلات نگاه شود متوجه خواهيم شد كه با سرمايه بيت المال، منصفانه برخورد نمي شود. آيا اگر بخش خصوصي بود، حاضر مي شد اين هزينه ها را متكفّل شود؟ پنجم ـ «حكومتي انگاشتن» روند جنبش نرم افزاري از ديگر آسيب هاي جنبش، «حكومتي انگاشتن» آن است. زماني يكي از مراكز پژوهشي معتبر كشور از اين جانب دعوت كردند در جلسات آنها شركت كنم. من به آنها پيشنهاد كردم كه خوب است يك كار پژوهشي، متناسب با نيازهاي جوانان درباره آثار شهيد مطهري انجام دهيم. مثلاً «خدمات متقابل اسلام وايران» و «عدل الهي» دو كتاب پرحجمي است و براي اين كه بعضي حوصله مطالعه كتابهاي پرحجم را ندارند بهتر است اين كتاب ها مقداري روان تر براي مقطع دبيرستان و سال اول دانشگاه نوشته شود. يا مجموعه سير مطالعاتي آثار شهيد مطهري را به جاي اين كه به خود آثار ارجاع دهيم، كار جديدي به نام استاد شهيد تدوين گردد و در اختيار جوانان قرار گيرد. در آن جلسه همه استقبال و تأييد كردند. لكن هيچ كس، كاري نكرد. دوسال از اين قضيه گذشت. در همايش حكمت مطهر، مسؤول اين مركز پژوهشي به همراه آقايان ديگر، طي ديداري كه با مقام معظم رهبري (مدظله) داشتند، رهبري همين پيشنهاد را در آن جلسه مطرح فرمودند و همه دستگاهها در زمان واحد اقدام كردند. البته مقام رهبري نفرمودند كه همه، اين كار را انجام دهند، ولي آنها مي گفتند: ايشان چنين فرمايش كرده اند. در حالي كه رهبري نه به عنوان رئيس حكومت بلكه به عنوان يك متفكر، اين نياز را بيان كردند. بحث جنبش نرم افزاري، نه امري شعاري بلكه شعوري و از سنخ فهم و نظريه است. يعني عدّه اي بايد بنشينند؛ فكر كنند؛ نظريه ارائه دهند و به توليد علم در زمينه فقه، كلام، فلسفه و ... بپردازند. ششم ـ وجود مديريت تفرعني در برخي مراكز پژوهشي آسيب اجتماعي ديگر جنبش نرم افزاري، «مديريت تفرعني» در برخي مراكز پژوهشي است. رؤساي بعضي از نهادهاي پژوهشي گمان مي كنند كه با بخشنامه و دستور العمل مي توان به توليد علم پرداخت . چندي پيش، از سوي يكي از مراكز مطالعاتي قراردادي را براي اينجانب فرستادند. در آن نامه آمده بود كه در مورد «مهدويت»، اين شكاف ها و چالش ها وجود دارد و از شما مي خواهيم كه تا فلان تاريخ، اين كار پژوهشي را انجام دهيد! يعني ظرف يك ماه از من خواسته بودند كه ده جلد كتاب برايشان بنويسم! چنين شخصي از آن جايي كه خود اهل قلم نيست، نمي داند كه كار پژوهشي چيست. هفتم ـ شتابزدگي و روزمرّگي در مراكز پژوهشي اما در مقابل اين افراط، تفريط در مديريت است؛ يعني مديريت تساهل گونه در حوزه پژوهش. اين نوع مراكز اصولاً دغدغه پژوهشي ندارند و به جاي تأمّل و تعمّق، دچار شتابزدگي، ساده انديشي و روزمرگي مي شوند. در واقع «اداري محور» بودن يك مركز پژوهشي، آسيبي جدي در عرصه تحقيقات است؛ حال آنكه نبايست با مراكز پژوهشي، همچون مراكز اداري برخورد كرد. سخن آخر اين است كه بيان آسيبهاي اجتماعي مربوط به نهضت علمي، هيچگاه بمعناي عدم ملاحظه بخش پر ليوان نيست. قطعاً بخش ديگر، مربوط به نقاط قوت است كه بايد هر روز تقويت گردد. مهم آن است كسي مي تواند از عهده ملاحظه بخش خالي اين ظرف برآيد كه قبلاً واقعيات موجود هر دو بخش را ديده باشد. بيان نقاط ضعف، بمعناي كنار گذاشتن فلسفه و فقه و ... يا تعطيلي مراكز پژوهشي نيست بلكه با توليد نظريه، اصلاح ساختار و رفع آسيب هاي گفته شده بايد در صدد توسعه اين خيزش بزرگ علمي در جامعه بود. * پرسش و پاسخ «اطلاع رساني»، پيش درآمد جنبش نرم افزاري س : بعضاً كارهايي در مورد توليد نرم افزار و علم صورت گرفته است كه به علت ضعف سخت افزار يا عدم اطلاع رساني، به جامعه عرضه نشده است. آيا در اين زمينه، حوزه مستقلي مسؤول اين امر مي باشد؟ ج : جنبش نرم افزاري هر چند كه به معناي توليد نظريه است اما اين جنبش به خدمات پژوهشي هم نياز دارد كه يكي از آنها، موضوع «اطلاع رساني» است. طبعاً اگر در حوزه هاي معرفتي، اطلاع رساني خوبي صورت گيرد و انگيزه كافي هم در اين ميان باشد، انديشمندان مي توانند بعضي از پرسش ها و چالش هاي پيش رو را پي گيري و حل كنند. ليكن نبايد خدمات پژوهشي را با جنبش نرم افزاري مترادف گرفت. اصولاً اطلاع رساني، مقدمه جنبش نرم افزاري است. ابتدا بايد چالش ها و نيازها را شناخت و سپس به كار پژوهشي دست زد. كسي كه با اصل سؤال، آشنا نيست چگونه مي تواند به نظريه پردازي و يك كار علمي گسترده روي آورد؟! از اينرو ترجمه، اطلاع رساني، شبهه شناسي، نيازشناسي و... همگي بعنوان مقدمه جنبش نرم افزاري محسوب مي شوند. نقش «نمايشگاه» در جلوگيري از موازي كاري س : براي آنكه در «حوزه» كارهاي پژوهشي به صورت موازي صورت نگيرد، آيا بانك اطلاعاتي در اين زمينه پيش بيني شده است؟ سؤال دوم اينكه رشته هاي تخصصي كه در «حوزه» وجود دارد، بيشتر جنبه آموزشي دارد تا جنبه پژوهشي؛ نظر حضرت عالي در اين باره چيست؟ ج: در مورد قسمت دوم سؤال بايد بگويم تا آن جايي كه اطلاع دارم، دست كم در برخي از رشته هاي تخصصي،تلاشهائي صورت مي گيرد تا آموزش را با پژوهش هماهنگ كنند. اما در پاسخ به قسمت اول سؤال شما مي توان گفت «معاونت پژوهشي حوزه» از پنج سال پيش به اين فكر افتاد كه هر دو سال يك بار، نمايشگاهي را با حضور مراكز پژوهشي علوم اسلامي در قم دائر كند. در اين نمايشگاه، مراكز پژوهشي از كارهاي انجام شده يكديگر با خبر مي شوند و وقتي متوجه مي شوند مركز ديگري هم، آن كار را انجام مي دهد، با توافق يكديگر يكي كنار مي رود. تا به حال دو نمايشگاه برگزار شده است كه ثمرات مثبتي در پي داشته است. وظاهراً در سال 84 نيز بايد نمايشگاه سوم آن برگزار شود. البته اين يك كار بخشنامه اي نيست و نمي شود با دستور و ابلاغيه، اين مراكز را هماهنگ كرد. فقر فرهنگي، در «روش تحقيق تخصصي» و «كتابخواني» س: به نظر مي رسد كه ما چند مشكل در عرصه پژوهش داريم كه يكي از آنها مربوط به «شيوه پژوهش» است. يعني در حوزه يا دانشگاه كارگاههائي نداريم كه شيوه پژوهش را به دانش پژوهان بياموزد. مشكل ديگر در مورد «منابع تحقيق» است. چه اينكه در شهر قم كه مركز علم وتشيع است براستي ما چند كتابخانه مجهز و تخصصي داريم؟ آيا در اين زمينه حضرت عالي كمبودي احساس نمي كنيد؟ ج: درباره روش پژوهش عام، كارهاي خوبي صورت گرفته است. چندين كتاب با عنوان «روش تحقيق» نوشته شده است كه نحوه استفاده از كتاب ها و كتابخانه ها را مي آموزد. ولي اگر منظور ما تحقيق به معناي تخصصي باشد ( يعني روش پژوهش در فقه، اقتصاد اسلامي، تاريخ، دين پژوهي و ...) اين جانب اين گونه كتاب ها را نديده ام. هر چند مقالاتي از اين دست در نشرياتي همانند «پژوهش و حوزه» به چاپ رسيده است اما اين جانب در كتاب هاي «كلام جديد» و «انتظار بشر از دين» فصلي را به «روش شناسي انتظار بشر از دين يا روش شناسي دين پژوهي» اختصاص داده ام. در عين حال مي توان به كتب ديگر در اين خصوص از طريق «بانك اطلاعات» دست يافت. اما در مورد كتابخانه هاي مجهز بايد گفت، اگر منظور شما «اصطلاح نامه» باشد كه پژوهشگر اگر بخواهد در مورد موضوعي تحقيق كند، بتواند «كليد واژه» را به دستگاه بدهد تا ببيند آيا اين واژه در مثلاً اين 500 جلد كتاب هست يا خير و در كدام قسمت از آن كتابها در اين خصوص مطلبي وجود دارد؛ بله چنين امكاناتي اكنون در اختيار ما نيست. اما كتابخانه هاي ما كم نيستند. مثلاً كتابخانه هاي تخصصي «آيت الله سيستاني» در فلسفه و كلام و اصول و فقه و تاريخ و ... و يا كتابخانه هاي «فيضيه» و «آيت الله مرعشي نجفي»، «مؤسسه هاي امام صادق(ع)، امام خميني (ره)» و .. كه انصافاً كتابخانه هاي عظيمي هستند از اين قبيل محسوب مي شوند همچنين است كتابخانه هاي دفتر تبليغات اسلامي و پژوهشكده هاي سه گانه، كه منابع بسيار ارزشمندي هستند. به نظر اين جانب علت ركود علمي در بين طلاب، فقدان كتابخانه نيست. ما به اندازه اي كه بخواهيم توليد نظريه كنيم، كتابخانه داريم. البته براي كسي كه مي خواهد رساله اي را بنويسد، كتابخانه هاي ما امكان معرفي موضوعي كتاب ها را ندارد. همچنين بعضاً نظم خوبي در عرصه كتابداري وجود ندارد و چه بسا آمار دقيقي از كتب موجود در يك كتابخانه معظم (مثل كتابخانه ملّي)، در فهرست مربوطه آن، در اختيار نيست. بنظر مي رسد مشكل اصلي جنبش نرم افزاري، كتابخوان ها هستند نه كتاب ها يا كتابخرها. وقتي در يك كتابخانه بزرگ تخصصي، كتابخوان هاي اندكي مراجعه مي كنند براستي مشكل اصلي كجاست؟ كمبود كتاب و كتابخر يا كمبود كتابخوان، محقّق و فرهنگ كتابخواني؟ «جايگاه نهادهاي متولي» و «جهتگيري حاكم بر جنبش نرم افزاري» س: به نظر مي رسد كه بايد جايگاه نهادهايي كه مسؤول نهضت نرم افزاري هستند، مشخص شود، تا ما بدانيم كه محدوده فعاليت آنها كجاست؟ مطلب دوم هم اين است كه بايد مباني جنبش نرم افزاري مشخص باشد تا معلوم گردد، آن دسته از افرادي كه در جنبش نرم افزاري داراي ديدگاه هاي خاصي هستند، آيا ديدگاه آنها منطبق با اين منشور است ياخير؟ نظر حضرت عالي در اين باره چيست؟ ج: نهاد خاصي، متولي جنبش نرم افزاري نيست. همه نهادهاي آموزشي و پژوهشي در همه رشته هاي تخصصي بايد متولي جنبش نرم افزاري باشند. لكن «دفتر تبليغات اسلامي» در اين بين مي تواند نقش زمينه ساز براي توليد علم باشد. مثلاً همين جلسات كارگاهي، در خصوص بسترسازي يا ايجاد فرهنگ توليد علم، مؤثر است گرچه رأساً به توليد علم نمي پردازد و ديگران را براي اين امر مهم ترغيب مي كند. اما غير از ضرورت بسترسازي، تبيين مسير و جهت و ايجاد انگيزه، بايد تمامي نهادها در اين عرصه، در تمامي رشته هاي تخصصي، خود را مخاطب پيام توليد علم و انديشه بدانند و احساس مسئوليت كنند. جنبش نرم افزاري در كلام رهبري محدود به گرايش و چارچوب خاصي نيست. اما در مورد مطلب دوم شما هم بايد بگويم كه بعضي از عزيزان كه داراي گرايش فكري خاصي هستند، وقتي مي خواهند نهضت نرم افزاري را معنا كنند آن قدر ضيق معنا مي كنند كه گويي مي خواهند به مخاطب خود بگويند اگر به آن نظام و پارادايم فكري ما رسيديد، به جنبش نرم افزاري دست يافته ايد والّا خير! آن جنبش نرم افزاري كه مقام معظم رهبري فرمودند بدين معناست كه بايدعلم را توليد و گره ها را باز كرد. حال ممكن است دو نفر به دو نتيجه رسيده باشند؛ در اين صورت مي نشينند و با هم بحث مي كنند. نمي شود رأي و نظر يكي را مطابق جنبش نرم افزاري و ديگري را صرفاً مطابق خيزش علمي بدانيم. خير! هر دو رأي را مي توان در قالب «توليد علم» دانست. پس نبايد نهضت توليد علم را جهت گيرانه معنا كرد. مثلاً عده اي جنبش نرم افزاري را در چارچوب انديشه «هايدگر» مي خواهند و عده ديگر در چارچوب انديشه «ملاصدرا» . البته جنبش نرم افزاري در عين اين كه داراي جهت خاصي نيست اما توليد علوم اسلامي بايد در چارچوب قرآن و سنت و بديهيات عقلي باشد. در عين حال اين مهم نيست كه الزاماً ما درچارچوب فكري هايدگر يا ملاصدرا يا ... حرف بزنيم؛ مهم اين است كه ما ببينيم اولاً چگونه خلأها و نيازها قابل رفع هستند و ثانياً بايد روش مندانه عمل كرد. همچون مرحوم ملاصدرا (ره) كه مكتب مشّايي را نقد و خود، مكتب جديدي را مطرح كرد. حال اگر كسي آنقدر نقّاد بود كه توانست مكتب ديگري عرضه كند وحتّي با ملاصدرا هم تعارض داشت، در اين صورت مي توان اين شخص را ملاصدراي دوم ناميد. اينها سؤالات جدي است كه چرا بايد چهارصد سال، به شرح و تعليق نويسي در فلسفه اكتفا كرد؟ چرا مطابق نياز زمان، به توليد نظام فكري نمي پردازيم؟ تأثير تبعي استفاده از «رايانه» در جنبش توليد علم س: يكي از چالش هايي كه در تحقيق وجود دارد اتلاف وقت، بخاطر فيش برداري دستي و رفت و آمد به كتابخانه ها است؛ در حالي كه استفاده از نرم افزارهاي رايانه اي مي تواند در صرفه جويي زماني بسيار مؤثر باشد. از اين بابت راه اندازي كتابخانه الكترونيكي بسيار مفيد است. زيرا اين كتابخانه ها زمان محدودي براي استفاده ندارد و ضمناً ميليون ها نفر مي توانند از آن استفاده كرده و متحمل هزينه رفت و برگشت به كتابخانه نيز نشوند. آيا به فكر اساتيد رسيده است كه از چنين امكاناتي بهره برداري كنند؟ ج: جنبش سخت افزاري با جنبش نرم افزاري تفاوت دارد. يعني اگر تمام كتابخانه ها در يك CD جمع شود ويا يك برنامه رايانه اي طراحي شود و بتوان از آن استفاده كرد اينها همه سخت افزار محسوب مي شود. جنبش نرم افزاري اين است كه شما بتوانيد به پرسش هاي عصر خود جواب دهيد. البته در مراكز كامپيوتري، كارهاي خوبي انجام شده است. اما اينكه فرهنگ استفاده از سيستم هاي رايانه اي را نداريم، خود مشكلي است كه بايد رفع شود. من 14 ، 15 سال پيش در مورد «پلوراليزم ديني» مقاله اي نوشته بودم و مي خواستم از منظر روايات، اين بحث را پي گيري كنم؛ چون هنوز بحار الانوار به صورت CD وجود نداشت مجبور شدم كل 110 جلد بحار را تورق كنم كه در پايان، نتيجه اين كار هم تنها 15 صفحه بود! يعني من براي 15 صفحه، وقت زيادي صرف كردم. اما اگر CD بحارالانوار وجود داشت، حداقل بعضي كلمات را مي توانستم از اين طريق جستجو كنم. در عين حال در تدوين كتاب «گفتمان مصلحت»، استفاده از CD معجم فقهي (كه مدرسه آيت الله گلپايگاني آنرا تهيه كرده است) بسيار مؤثر بود و اين تحقيق، در اين كار شش ماهه به پايان رسيد. قطعاً اگر بنا بود تحقيق مزبور بصورت دستي صورت گيرد حدود شش سال بطول مي انجاميد. از اين رو امكانات نرم افزاري، به كار پژوهش سرعت مي دهد و استفاده از نرم افزار بايد به صورت يك فرهنگ درآيد. نكته آخر اين است كه اصولاً امر پژوهش، نيازمند حوصله و دقت است. چه بسا يك محقق در يك آزمايشگاه يا كتابخانه، سالها وقت خود را با هزينه هاي گزاف، صرف يك موضوع كند با اين اميد كه در نهايت، به پاسخ قطعي و لازم دست يابد. بي حوصلگي و كم دقتي، از آفات پژوهش است كه رفته رفته بايست آنرا از فرهنگ موجود پژوهشي، حذف كرد.
|