|
نو انديشي ديني، كارآمدي دين را در پي دارد |
|
|
|
|
03 آبان 1388 ساعت 13:27 |
|
گفتوگو با حجت الاسلام والمسلين عليرضا پيروزمند نو انديشي ديني، كارآمدي دين را در پي دارد * با عنايت به اين موضوع كه در حال حاضر تعابير و تعاريف متفاوتي از «نوانديشي ديني» وجود دارد به نظر شما علت اصلي وجود اين تعاريف متفاوت در چيست؟ - موضوع نو انديشي ديني در دههاي اخير حتي قبل از انقلاب اسلامي مطرح بوده است، پيرو نفوذ جريان نوانديشي سوكلار و غير ديني در ايران به طور طبيعي افرادي كه دغدغه دينداري و دفاع از ارزشهاي ديني را داشتهاند در تلاش بودند تا واكنشي را در مقابل اين جريان اتخاذ بكنند و نسبت به جريان سكولاريزاسيون در حال رشد موضعگيري داشته باشند. جرياني كه با ورود فرهنگ غرب آغاز و با گذشت زمان شدت مييافت. به همين جهت آنهايي كه نميخواستند، دست از ارزشهاي ديني و اعتقادات ديني بردارند و يكپارچه غربي شوند و در يك نگاه تقليلگرايانه ميخواستند توسعه و تجدد را به قيد دينداري در اختيار داشته باشند. اين گروه از نو انديشان ديني به اين نتيجه رسيدند به منظور امكان حضور فعال و دفاع فعال و جريان بخشيدن به آموزههاي اسلام و پيامبر(ص) در عصر حاضر لازم است كه در حوزه معرفت ديني كه به نحو عام كلمه ميراث گذشتگان سلف ماست نبايد به آن محدود شده بلكه بايد گامهاي فراتر از اين برداشته و رو به جلو حركت كنيم و بر ظرفيت گذشته بيافزايم. مجموعه متنوعي كه در اين محور اشتراك داشتهاند؛ اولاً بايد اسلام پويا را طالب باشيم، اسلامي كه ميتواند در صحنه توسعه و تحول جامعه حضور داشته باشد و منزوي نباشد. ثانياً باورشان بر اين بود كه براي اينكه بتوانيم چنين حضوري را از دين به اثبات برسانيم لازم است كه نسبت به معرفت ديني گذشته واكاوي كنيم، نگاه تحجر آميز نسبت به آن نداشته باشيم و رو به جلو حركت كنيم، مجموع اين دو پيشفرض موجب شده طيفي به نام نوانديشان ديني حاصل شود. اما در پاسخ به اين سؤال كه چرا نو انديشي ديني تعابيري متفاوتي را شامل ميشود بايد گفت اين عامل به خاطر اين است كه در عين وجود اشتراكهاي ذكر شده، چگونگي جمع بين اسلام و توسعه، جمع بين اسلام و سياست، دين و علم، عقلانيت و كارآمدي عامل ايجاد اين تنوع است. چون نسبت به اين چگونگي تنوع انديشه وجود داشته كه ريشه در مباني فكري داشته و موجب ميشود تا طيف نوانديشان ديني در درون خود دستهبنديهاي متفاوتي پيدا كند. به صورت دقيقتر بايد گفت نسبت بين دين، عقلانيت و كارآمدي عاملي براي تفكيك اين طرز تفكرها بوده و در حوزه نوانديشي ديني براي عقلانيت ارزش قائل بودند.بايد ديد از موضع عقلانيت چه نگاهي به كارآمدي داشتهاند، چه ميزان به كارآمدي اهميت ميدادند و از موضع كارآمدي چقدر حاضر بودند كه عقلانيت به نفع كارآمدي تفسير و تعريف كنند و انتظاراتشان را نسبت به آن تغيير دهند. اين عقلانيت كه از آن صحبت شده دو گرايش پيدا كرده است، اول عقلانيت نظري و ديگري عقلانيت ابزاري؛ و چون يك نگاه كاركرد گرايانهاي در دنياي غرب و تفكر مدرن غلبه داشته عقلانيت را به سمت خودش كشيده و آن چه مبناي حركت قرار گرفته عقلانيت ابزاري بوده است، برخلاف تفكر سنتي و پيشينيان ما، كه عقلانيت نظري را مبناي عمل و حركت قرار دادند نه عقلانيت ابزاري. بنابراين ميتوانيم يك طيف فكري را درست كنيم كه با توجه به دو طيف ذكر شده حاصل ميشود يك سر اين طيف را جريان كارآمد محور تشكيل ميدهد و سوي ديگر اين طيف جريان تعبد محور و دين محور تجلي دارد و بين اين دو حد عقلانيت به تناسب نزديكي و دوري از دين و كارآمدي يك طيف متغير را تشكيل ميدهد. * شاخصهها و ويژگيهاي اساسي تفكر نوانديشان غيرديني و سكولار چيست؟ پيرو معيار ذكر شده محوريترين چيزي كه نوانديشان ديني متمايل به تفكر غربي را معرفي ميكند نحوه پاسخ به اين پرسش اساسي است كه آيا نوانديشي ديني را به نفع كارآمدي دين به حاشيه ميبرند يا كارآمدي را بر محور دين تعريف ميكنند، مفهوم كلي پاسخ به اين سؤال اساسي تعيين ميكند كه نوانديش ديني متمايل به تفكر سكولار كه خودش را نو انديش ميداند محوري اصلي گفتمانش اين است كه ما اسلام را به شرط توسعه ميخواهيم. به دنبال اين پاسخ سؤالي مطرح ميشود كه منظور اين افراد از توسعه چيست و از نظر آنان اين توسعه همان توسعهاي است كه جامعه بشري تجربه كرده است، توسعهي كه نتيجه آن ورود به فضا و اعماق درياست. توسعهاي كه بشر را به اعماق ذرات وارد كرده و بشر را به انواع تكنولوژيها مسلط كرده است و مبتني بر آن قدرت تسخير و تصرفش و متناسب با حجم نيازش ارتقا پيدا كرده و در پاسخ به اينكه تبلور اين موارد در كجاست ميگويند، همين علم و تكنولوژي كه در دست بشر است، همين مهندسي اجتماعي كه در دنيا حاكم شده است. هنگامي كه بحث غربي و شرقي را مطرح ميشود بلافاصله ميگويند غربي و شرقي ندارد. اين محصول تلاش عقل جمعي بشر است و همگي بايد به آن احترام بگذارند شما هم در آن شريك هستيد ديگران هم در آن شريكاند. اساساً اين علوم و فنآوري كه هماكنون در اختيار جامعه بشري است از دوران تمدن اسلامي ريشه گرفته، و به عبارت ديگر آنها مرهون تمدن اسلامي هستند و تمدن غرب و ريشه در تمدن اسلامي دارد، بهطور كلي شاخص اساسي اين تفكر اين است كه افراد منتسب به اين جريان فكري در پاسخ به اين پرسش محوري كه آيا شما اسلام را به نفع توسعه تعريف ميكنيد يا توسعه را به نفع اسلام؟ ميگويند: ما اسلام را به شرط توسعه ميخواهيم و در همين راستا در جهت تئوريزه كردن اين مفهوم تلاش ميكنند و در راستاي انجام اين وظيفه بسيار نرم و آرام عمل ميكنند كه به گونهاي كه نتوان به آنها تحريف در دين را نسبت داد، همچنين مطالب خود را به گونهاي كاملاً علمي مطرح ميكنند. از مهمترين محملهايي كه در اين حوزه نيازمند بررسي دقيق است بحث معرفت ديني و تحول در معرفت ديني است. بحث تغيير در معرفت ديني بشر كه از اين طريق سعي ميكنند معارف ديني گذشته را مخدوش كرده و به آن لطمه بزنند و بعد از شكسته شدن اين سد فضا براي قدمهاي بعدي باز ميشود در نتيجه شاخص اصلي اين گروه اسلام به شرط توسعه است. شاخصهاي ديگري كه در انديشه نو انديشان سكولار به چشم ميخورد بحث اسلامي است كه جامعه مدني را به رسميت بشناسند، اسلامي كه آزادي انديشه را بپذيرد، اسلامي كه با آزادي فردي مخالفت نكند، اسلامي كه مانع توسعه اقتصادي نباشد يعني با مؤلفههاي دنياي مدرن تضاد نداشته باشد. پيروان اين تفكر معتقدند كه اگر ميخواهيد بقاء اسلام را حفظ كنيد و آن را از صحنه خارج نكنيد، بايد اسلامي را به بشر امروز ارائه كنيد كه اين مفاهيم را در درون خود هضم كند. به نحوي كه بتواند با قافله تمدن بشري همراهي كند. *با توجه به اينكه اقبال زيادي نسبت به مباني تئوريك تفكرات نوانديشان غير ديني وجود دارد علت اين امر را در چه ميدانيد؟ عدهاي معتقدند نوانديشي ديني يعني كسي كه بتواند متناسب با زمان از اسلام دفاع كند و اين به معني پويايي در معرفت ديني است، پويايي قاعدمند به گونهاي كه حجيت اين امر قابل احراز باشد، به نحوي كه نه تنها بتواند پاسخگوي نياز زمان، بلكه بتواند متصرف كننده در وضعيت موجود و جهانساز باشد و توسعهآفرين و آيندهنگر باشد. شاخص مورد بررسي در اين تفكر در جهت عكس شاخص قبلي تعريف ميشود. يعني طرفداران اين جريان معتقدند كه در آينده بايد به وضعيت بهتري دست پيدا كرد كه هم ارزشها جلوه حقيقي كاملي پيدا كنند و هم كارآمدي نظام اسلامي متناسب با تحقق ارزشها ارتقا پيدا كند و قدرتش افزون شود، قدرت به معناي عام آن، چه قدرت سياسي چه قدرت اقتصادي، يعني قدرت حضور و نفوذ اسلام به نفوس و جوامع روزبهروز افزايش پيدا كند. افرادي كه چنين دغدغهاي داشته باشند و به دنبال جريان مفاهيم اسلام در مقياس وسيع باشد در تعريف نوانديشي ديني اسلامي قرار ميگيريد. چنين افرادي جهت تحقق اين هدف تلاش ميكنند و به منظور افزايش ظرفيت دين، قاعدهمند عمل ميكند و با ابزار استنباط و براي فهم مناسب، متناسب با پرسشهاي جديدي كه برايشان تعريف ميشود و به دين و منابع ديني مراجعه ميكند و با برداشت فهم جديد، آن را مبناي پايهريزي يك تمدن قرار ميدهد چنين نوانديشي ديني با محور تعبد و مذهب در جهت توسعه گام برميدارد. در واقع علت غلبه سخن و تئوريسازي نوانديش سكولار در اين است كه ما در حوزه نوانديشي ديني حرف اشتباهي نزدهايم، تحت اين شرايط نوانديشي ديني يكسري الزامات دارد از جمله اين كه بايد پذيرفت در خصوص چيستي الگوي توسعه ايراني اسلامي ايدهپردازي كند و اين ايدهپردازي هم مستلزم تكامل معرفت ديني و هم مستلزم تكامل علمي است، به دليل وجود اين دو عامل است كه نتوانستيم اين مقوله اساسي را آن گونه كه بايد دنبال كنيم. عليرغم اين كه ما افراد انقلابي متعهد به اسلام كم نداريم، اما نكته قابل توجه اين است كه در بين متدنيين و انقلابيها نيز تفاوت افكار وجود دارد. در نتيجه عامل اول اين است كه طيفي كه به گونه صحيح و اسلامي در رابطه با اين موضوع ميانديشند كم است البته روبه ازدياد است ثانياً جمعيت اندكي كه به گونه صحيح ميانديشد ، حمايت نميشوند و اين دو عامل موجب شده است تا ظرفيت واقعي كه در پاسخگويي به اين پرسش اساسي وجود دارد ظرفيت بالايي از نظر كيفي و كمي نباشد. اما در جهت مخالف با يك شرايط كاملاً آماده روبهرو هستيم، يعني غرب پس از عملكرد 300 ساله به نقطه توسعه كنوني دست پيدا كرده است اما با وجود و بروز اختلالات و مشكلات فراوان ساختاري در جامعه سعي ميكنند چهره موفقي از توسعه غربي به نمايش بگذارند. با تمام اين مفروضات، و در كنار تمام اين مسائل جمهوري اسلامي ايران كشوري است كه داراي يك ظرفيت بالاست و مشكلات فراواني را نيز پيشرو دارد و امكان توقف هم برايش مقدور نيست، بايد كاملاً به پيش برود و حركت كند، در سمت غربي ما حرف آماده وجود دارد و در سمت ما حرف خاصي نيست اگر هم حرفي باشد تنها كلياتي است كه مطرح ميشود و در نتيجه موازنهاي بين اين دو انديشه وجود ندارد. * به نظر شما اجراي الگوي توسعه اسلامي در شرايطي كه جامعه جهاني از الگوي توسعه غيراسلامي پيروي ميكند موفق خواهد بود يا خير؟ دو بحث در اين موضوع قابل تفسير است يك بحث ايدهپردازي در خصوص الگوي توسعه اسلامي است و يا ايدهاي كه نوانديشان ديني بايد دنبال كنند و به طرح خاصي دست يابند. بحث بعدي كه پس از روشن شدن مسير و مقصد قابل بررسي است، چگونگي حركت به سمت هدف و رسيدن به نقطه هدف است. به عنوان مثال شما در پايين دامنه كوهي قرار داريد و قصد صعود به قله تا ارتفاع دو هزار متري را داريد مقصد و هدف شما كاملاً مشخص است اما آيا امكانات و تجهيزات لازم براي رسيدن به اين هدف را در اختيار داريد، اگر امكانات لازم را به همراه نداشته باشيد چگونه ميتوانيد ادامه مسير بدهيد پس يا بايد متوقف شويد و يا اينكه مسير خطرناك را ادامه دهيد. در واقع هيچيك از اين دو مورد نبايد اتفاق بيفتد، نبايد به دليل نبود امكانات توقف كرد و نبايد بدون امكانات مناسب حركت كرد. به عبارت ديگر در صورت نبود تخصص و دانش لازم نبايد در جا زد و متوقف شد و نمي بايست بدو بصيرت و دانش لازم حركت كرد. اين حركت نيازمند يك دوران گذار ميباشد. نگاهي به چگونگي نفوذ تمدن غربي در كشورهاي صاحب تمدن و فرهنگ و نحوه نفوذ آن مثال خوبي است، آيا از همان روز اول تمام اين فرهنگها و تمدنها در مقابل فرهنگ و تمدن غربي تسليم شدند يا اينكه تدريجاً تغيير فرهنگ صورت گرفته و از جاي خاصي شروع شده است.ذائقههاي مردم به نرمي و آهستگي تغيير كرده تا رسيده به جايي كه 70 درصد تا 80 درصد از فرهنگ ورودي پذيرفته شد و تقريباً پوستهاي از تمدن و فرهنگ مقصد باقي مانده است. در همين راستا هنگامي كه از الگوي توسعه اسلامي سخن ميگوييم همين جريان بايد در جهت عكس اتفاق ميافتاد. نبايد واقعيت موجود را ناديده گرفت، بهرحال مظاهر تمدن غرب در جامعه درهم تنيده و ما وابسته به آن هستيم و از امرار معاش گرفته تا پوشاك و پوشش ما تحت تأثير تمدن غربي قرار گرفته ولي مهم اين است كه چگونه ميخواهيم با آن روبهرو شويم براي مواجه شدن با اين موضوع بايد نقاط اصلي و فرعي تأثيرپذيري را تفكيك كنيم، برنامهاي براي تبديل داشته باشيم عجله هم نداشته باشيم، ولي گامهايمان را استوار و مطمئن برداريم هر گامي كه برميداريم بازخوردها را شناسايي كنيم، ضعفهايش را جبران كنيم و قدم بعدي را محكمتر برداريم. الان يك حركت متوازن و هوشمندانه و برنامه تحول هوشمندانهاي وجود ندارد. نبود برنامه هوشمندانه را نبايد به عملكرد دولتها نسبت داد، سيستمهاي دولتي فقط وظيفه اجرايي برعهده دارند، از دولت نبايد انتظار نظريهپردازي داشت. بايد نخبگان نشسته باشند و سالها فكر كرده باشند و در نهايت خروجي اين انديشه سازي را دولت اجرا كند اما اين اتفاق نيفتاده به همين دليل مجبوريم به روزمرگي طي كنيم. نكته مهم اين است كه بايد براي قدم بعدي فكر كرد و تلاش كرد كه از اين روزمرگي خارج شويم، اين امر مستلزم اين است كه نقاط ضعف خودمان و نقاط قوت طرف مقابل را بشناسيم و برنامه تحول تعريف كنيم. برنامه تحول يعني اينكه بدانيم در كجا شروع كنيم، جواب ميگيريم و قدم به قدم جلو برويم. امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري در جايگاه رهبري توسعه جامعه، براي ايجاد موازنه و غلبه موازنه به نفع فرهنگ اسلام بسيار زيبا عمل كردند و ميكنند، لذا در مقياس كلان در مواجهه دو فرهنگ به زيبايي نقاط ضعف حريف را ميشناساند و برجسته ميكنند و با فشار بر روي اين نقاط ضعف آنها را به عقبنشيني وا ميدارند. منبع: خبرگزاری فارس
|