19 شهریور 1389 16:18
 

جستجو

روش شناسی فهم متون کلاسیک نسخه PDF چاپ ایمیل
11 خرداد 1389 ساعت 15:15

فهرست

موضوع......................................................................................................صفحه

مقدمه (مفهوم هرمنوتیک) 3

محورهای مباحث.. 4

بررسی مفاهیم روش تحقیق، اپروچ و متدولوژی و تمایز بین آنها 5

- اپروچ، رویکردهای تحلیل و ارزیابی موضوع. 5

- متدولوژی، کشف لایه­های پنهان یک متن.. 7

ضرورت توجه به مباحث زبانی.. 8

شرح، تفسیر و تأویل، سه مقوله متفاوت.. 10

- روابط واژگان (ارتباط دو واحد معنایی) در متدولوژی معناشناختی.. 11

ارکان تفسیر 12

- شناخت کلمات و اصطلاحات کلیدی.. 12

- ارتباط واژگان. 13

- محدودیت زبان در حوزه مراتب معرفت.. 14

- کلمات کانونی در تفکر قرآنی.. 14

- دستگاه میدان معانی.. 15

خدا در تفکر توحیدی و جاهلی.. 16

تفاوت رویکردها درباره خدا 17

روش سنین لوپتیک (ارتباط کلمات و معانی) 18

نقشه و ساختار متن و دیدگاه­های مربوطه. 18

پرسش و پاسخ. 20

ساختار متن مقدمه تحلیل متن (اهمیت فرم در فهم متون) 20

اصول فقه، روش­شناسی فهم متون دینی در حوزه معارف دین.. 22

زبان­های تفسیر متن.. 23

اصول فقه، متدولوژی روش استنباط. 24

فهم معنی نیازمند سیر و سلوک متعالی معنوی.. 24

معنی و مفهوم دو مقوله متفاوت.. 28

تشکیک در مقوله معرفت.. 29

معرفتی چند تفسیر مهم و موفق.. 29

نقش ایزودسو در فهم معانی.. 30

متدولوژی راهی به سوی کشف حقیقت.. 31

دریافت محتوا هدف اصلی ارائه فرم. 32


      مقدمه
(مفهوم هرمنوتیک)

دبیر علمی[1]: لازم می­دانم مطالبی را به عنوان مقدمه خدمت عزیزان تقدیم کنم. هرمنوتیک از مهم­ترین، ظریف‌ترین، پیچیده‌ترین و چالش برانگیزترین دانش‌ها در علوم مغرب زمین است.

هرمنوتیک شامل هنر، ادبیات، عرفان، فلسفه دین، جامعه‌شناسی، سیاست و خیلی از علوم دیگر است. تقسیم‌ها و تعریف‌های گوناگونی از این علم ارائه شده است. هرمنوتیک یا دانش یا نظریه تأویلی را می‌توان مرحله سوم از فرآیند دانش در مغرب زمین تلقی کرد. شناختن و یا فهمیدن زبان نوشتار، منظور گوهری دانش هرمنوتیک است. به عبارتی هرمنوتیک تلاشی است برای شناخت واقعیت‌های درونی کنش‌گران، ساختارهای معنایی پنهان و معانی نهفته در ورای پدیدارهای انسانی و اجتماعی. هرمنوتیک از دیدگاه اشلایرماخر ـ فیسلوف آلمانی و پدر هرمنوتیک ـ عبارت است از ارائه تأویلی استوار و شناخت دقیق نقادانه و بهره‌مندی از روش درست و استوار به کنش آگاهانه برای آشکار ساختن معنای متن در تمام سویه‌های آن.

پیش از سخنان دکتر، معرفی مختصری از ایشان ارائه می‌کنم. ایشان دارای فوق دکترای فلسفه، استاد دانشگاه لندن، رئیس مرکز تحقیقات ایرانی دانشگاه SDAS
(دانشگاه مطالعات آسیایی ـ آفریقایی) و سردبیر مجله انگلیسی زبان فلسفه متعالیه و همچنین برنده جایزه جهانی کتاب سال در زمینه روش‌شناسی فهم  متون کلاسیک خصوصاً با تأکید بر مثنوی می­باشند.

ایشان روش جدیدی در این حوزه ابداع کرده­اند که بسیار مورد اقبال دانشمندان در سراسر جهان واقع شده است. امیدواریم هم چنان که جامعه جهانی از نظریات ایشان استفاده می‌کند، ما نیز به عنوان متولی متون دینی و متون اسلامی خصوصاً عرفانی و اسلامی، بتوانیم از نظریه جدید ایشان بهره وافی و کافی را ببریم. ابتدا از جناب دکتر می‌خواهیم که نظریه خود را توضیح دهند.

محورهای مباحث

حجت­الإسلام والمسلمین دکتر صفوی: بسم الله الرحمن الرحیم. این بحث، بحثی تخصصی آکادمیک است در این بحث‌ها محورهای مختلفی را مورد تحلیل قرار می‌دهیم. محورهای مطرح در این جلسه را می­توان در عناوین زیر خلاصه کرد:

1. تفاوت روش تحقیق و متدولوژی واَپْرُوچ؛

2. شناسایی مفاهیم کلیدی در ظاهر و باطن متن؛

3. تفاوت شرح، تفسیر و تأویل و علم معناشناختی با دو[2] نوع رویکرد به متن؛

4. بحث استراچر، هرمنوتیک و دایالوگ؛

5. گفتمان بین ساختار و تأویل؛

6. استعلا جستن از فرم و تأویل برای رسیدن به مرتبه عالی­تر.

کوشش من این است که در این‌جا بتوانم سه نظریة در حوزه متدولوژی را عرض کنم و نشان دهم که چگونه با به کارگیری این متدولوژی ما به فهم مطالب پنهان یک متن می‌رسیم یا چگونه ابعاد جدیدی از یک مفهوم برای ما روشن می‌شود.

بررسی مفاهیم روش تحقیق، اپروچ و متدولوژی و تمایز بین آنها

اولین بحث که خیلی مقدماتی است، ولی برای جلوگیری از بدفهمی چاره‌ای از طرح آن نیست، بحث تمایز بین روش تحقیق، اپروچ و متدولوژی است. در دانشگاه‌های مغرب زمین در همه دپارتمانهای ادیان و هم‌چنین فلوسوفی واحدی به نام متدولوژی است که هر دانشجوی لیسانس یا فوق لیسانس حتماً باید آن را طی کند. بعد از آن دوره‌ اَدمَس متدولوژی می­باشد که اختیاری است. در آن جا بحث فنی چگونگی مراجعه به متن و فهم از متن انجام می‌شود. شما برای این‌که موضوعی را طرح کنید، منابع مختلف و آرای موافق و مخالف را می‌بینید و روش خودتان را هم معیّن می‌کنید که کمّی یا کیفی یا میدانی و مصاحبه‌ای است. این، روش تحقیق است. روش تحقیق در علوم مختلف متفاوت است. سنگ اول بنای کار تحقیقاتی یا نظریه پردازی، به کارگیری تکنیک‌های شناخته شده تحقیق است.

- اپروچ، رویکردهای تحلیل و ارزیابی موضوع

گام دوم بحث اپروچ است که ما برای پرداختن به موضوع با چه رویکردی می‌خواهیم موضوع را تحلیل و ارزیابی کنیم. ما الان با مثال‌هایی مسئله را روشن می‌کنیم. در این جمع حاضر ممکن است پنج تعریف و تحلیل از این سالن ارائه دهیم که همه آنها درست است. اگر این را دوستان ما بفهمند؛ از خیلی مشکلات، بدفهمی‌ها و تکفیرها جلوگیری می‌شود. در تعریف سالن یکی می‌گوید مستطیل شکل است و ترکیب آن از چوب و سنگ است. کسی دیگر می‌گوید وارد سالنی شدیم که «دِیْزایْن» شده بود با گل با نور و چراغ و چوب. این تعریف هم درست است و نوعی نگاه زیباشناختی به این سالن دارد. کس دیگری می‌گوید که از این سالن انرژی مثبت تراوش می‌شود. این یک نگاه معنوی به این سالن می­باشد. همه اینها درست است. وقتی که می‌خواهیم به تکست مراجعه کنیم، باید تکلیف‌مان را روشن کنیم که مراجعه و رویکرد ما به آن رویکرد تاریخی، فلسفی، عرفانی، کلامی یا اقتصادی و ... است.

براساس آن رویکرد ما به تحلیل می‌رسیم. تقریباً این نکته مورد اجماع است که هیچ‌کس نمی‌تواند به جز حضرت حق (جل جلاله) و نمایندگان وی دید جامع به همه ابعاد یک پدیده داشته باشد. برخی از بزرگان وقتی خواستند کار جامعی در زمینه قرآن انجام دهند و به همه این رویکردها بپردازند، می‌بینیم که تفسیر سوره حمد چند جلد می‌شود؛ چون تفسیر همه جانبه شامل تفسیر ادبی، فلسفی، عرفانی، فقهی، تاریخی و غیر اینهاست. اما امروز دیگر کسی نمی‌تواند همه مسائل را تحلیل کند؛ چون مباحث تخصصی شده است.

به هر حال، دین نیز با نگاه‌های مختلفی تعریف می‌شود. یک بار آن را با نگاه تئولوژیکال و بار دیگر با نگاه فلسفه دینی تعریف می‌کنیم. گاهی بزرگان دچار عدم تمایز و در نتیجه دچار اشتباه می‌شوند و به همین جهت احکامی در تأیید یا تکفیر یا تفسیر صادر می‌کنند. وقتی می‌گوییم دین چیست، گفته می‌شود دین، وحی الهی به پیامبر است. این تعریف دین از دیدگاه کلام است. اما در دیدگاه فلسفی دینی، دیگر کلام نیست. در فلسفه دین وقتی می‌خواهید دین را تعریف کنید، تعریف باید جامع افراد و مانع اغیار باشد؛ یعنی باید طوری باشد که همه دین‌ها را دربرگیرد در آن جا دیگر ملاک صحت و سقم مطرح نیست که این دین درست است یا غلط، تفاوتی نمی‌کند که بودیسم، هندوئیسم یا ادیان ابراهیمی باشد. از طرف دیگر، مانع اغیار باشد؛ یعنی این تعریف از ورود چیزی به نام علم، یا فلسفه یا جادو باید جلوگیری کند. در فلسفه دین در تعریف دین گفته می‌شود که دین مجموعه‌ای است که در آن امر مقدس و پرستش وجود دارد. اگر امر مقدس و پرستش وجود داشته باشد، این مجموعه می‌شود مجموعه عقاید دینی.

یکی از مشکلات ما در مباحث آن است که معلوم نیست از موضع کلام اسلامی بحث می‌کنیم یا از موضع فلسفه دینی. از موضع کلام اسلامی از نظر بنده تنها دینی که امروز مورد قبول حق تعالی است اسلام و بعد از آن هم تشیع است. از موضع فلسفه دینی گفته می‌شود که همه دین‌ها پرتویی از حقیقت هستند و هر کسی هم به یک نسبتی از حقیقت بهره دارد. وقتی من به عنوان متکلم می‌خواهم بحث کنم، باید موضع مشخص کلامی خودم را راجع به این ادیان مختلف معین کنم. یک بار هم از موضع فلسفه دینی می‌گویم همه ادیان ابراهیمی منشأ الهی دارد و پیامبرانش الهی هستند.

- متدولوژی، کشف لایه­های پنهان یک متن

متدولوژی با روش تحقیق و اپروچ فرق می‌کند. متدولوژی برای ما فلسفه یا کلام نمی‌گوید، بلکه متدولوژی روش‌های معینی است که متخصص با توسل به آن کوشش می‌کند که لایه‌های پنهان یا ابعاد مکشوف نشدة یک متن را کشف کند. تکست در ادبیات قرن نوزده فلسفه علمی یعنی متون مکتوب؛ ولی در تفکر جدید به جامعه، طبیعت، یک اثر هنری حتی به کل هستی هم "تکست" گفته می‌شود. ما برای دست‌یابی به لایه‌های پنهان و ابعاد شناخته نشده و ورای ظاهر متن، به روش‌شناسی متوسل می‌شویم. در جامعه سنتی و اسلامی، روش‌ها و متدولوژی‌هایی وجود دارد البته روش‌های جدید دیگری هم مطرح شده است که من کوشش می‌کنم سه تا از این روش‌ها را ارائه دهم و نظریه خود را که ترکیب این سه نظریه است با توجه به مثنوی و قرآن بیان ‌کنم. یک اصل پذیرفته شده در بحث متدولوژیک این است که جهان یک ظاهری دارد و یک باطنی، و با متدولوژی می‌خواهیم آن جنبه‌های پنهان را در بیاوریم.

ضرورت توجه به مباحث زبانی

پس از پذیرش آن، مسئله بعدی که مطرح می‌شود، بحث زبان تکست است که ما باید معین کنیم این تکستی که تحلیل می­کنیم، بر اساس چه زبانی است، نه زبانِ متعارفِ عربی یا ترکی یا انگلیسی یا فارسی. در دوره قدیم نظریه‌ای که راجع به زبان وجود داشته، این بوده که یک زبان وجود دارد که آن هم زبان متعارف است. ویتکنشتاین به درستی روشن کرد که ما با تعدد زبان‌ها روبه‌رو هستیم. البته او فرضیه ارائه نمی‌کند؛ بلکه او امری را کشف می‌کند که در تاریخ رخ داده و تاکنون برای ما مجهول بوده است گویی ما به آن عمل هم می‌کردیم. به هر حال ما با یک زبان واحد روبه‌رو نیستیم به عنوان نمونه یکی از زبان‌ها زبان متعارف است. زبان دیگر زبان فلسفی، زبان علمی، زبان دینی و زبان سنبوتیک است. ما وقتی می‌خواهیم به تکست مراجعه کنیم، اول باید ببینیم که زبان این تکست چیست؟ زبان تکست تا حدودی فیلد آن تکست را هم معین می‌کند؛ یعنی حوزه مباحث تکست چه چیزی است. این‌جا جایی است که رهزن و از موانع فهم است؛ مثلاً در ایران دیدم که راجع به مثنوی بحث به این صورت مطرح می­شود که چون مولانا به موضوع جبر پرداخته است، می‌گویند اشعری است؛ اما این سخن به کلی اشتباه است. در واقع، چنین کسی اشتباه متدولوژیک انجام داده است. اشتباه متدولوژیک در چیست؟ اشتباه این است که زبان تکست مثنوی را از اول باید ایدنتیفا کرد یعنی اولاً باید مشخص کند که زبان این کتاب کلامی است یا عرفانی. اگر زبان مثنوی زبان عرفانی است بنابراین جبر و اختیار در مثنوی جبر و اختیار فیلد عرفان است که با کلام متفاوت است. بنابراین از آن جبر اشعری به دست نمی‌آید. جبر عرفانی و جبر کلامی دو چیز است؛ همان‌طور که بحث وجود در عرفان و فلسفه دو تا است. زبان علمی زبان دقیقی است. زبان علمی هم معنای متفاوتی پیدا کرده است. وقتی می‌گوید من کار علمی کردم، یعنی کار تجربی کردم. از زمان رنسانس به این طرف در ادبیات غربی، کار علمی یعنی علم تجربی و با معرفت و دانش متفاوت است. وقتی ما می‌گوییم علم یا معرفت، باید معین کنیم که منظور علم تجربی است یا معرفت و دانش. امریکال ساینس علمی دقیق است. اگر بگوید آب در 180 درجه به جوش می‌آید، نمی‌گوید ممکن است که در 160 درجه هم به جوش آید. روش فلسفی، روش برهانی و روش کلامی، روش جدلی است و بر بحث درون دینی تکیه می‌کند. اولین کار در تفسیر قرآن، آن است که زبان قرآن معین باشد. در فقه باید معین شود استنباطاتی که از این آیات می‌شود، براساس چیست؟

آیا زبان قرآن زبان علمی است یا فلسفی است؟ هر کدام از این‌ها را پذیرفتیم، منطق آن زبان بر آن جاری می‌شود و باید به عواقب و پیامدهای منطق آن زبان تن بدهیم؛ مثلاً در سوره کهف تعداد اصحاب کهف را چهار، پنج و شش نفر ذکر کرده و بعد می‌گوید چه کاری به تعدادش دارید. با مراجعه به بقیه داستان‌ها معلوم می‌شود که زبان قرآن زبانی به معنای امریکال ساینس نیست. پس نمی‌توان از آن تئوری‌های علمی درآورد. دوستانی که کار پوزیتیویستی در قرآن‌شناسی کرده و می‌خواهند تئوری‌های علوم تجربی از آن دربیاورند، باید توجه داشته باشند که این کار زبانش زبان علمی نیست و زبان دیگری دارد که محل بحث است. پس زبان مهم است و اگر این زبان را معین کنیم، جلوی خلط مباحث بعدی گرفته می‌شود.

شرح، تفسیر و تأویل، سه مقوله متفاوت

ما سه بحثِ شرح و تفسیر و تأویل را داریم که در این سه نیز باید تفاوت قائل شویم. شرح این است که معنای ظاهری متن را بیان می‌کند؛ مثلاً از نظر من تفسیر کشاف زمخشری تفسیر نیست، شرح است، آن هم شرح الفاظ. بیان می‌کند که این لفظ ریشه‌اش از کجاست، جایگاهی صرفی و نحوی آن چیست، وجوهی که در این‌جا هست و چهارچوب منطق ادبی‌اش چیست؟ کارِ‌ آقای شهیدی در مثنوی مولوی نیز یک شرح ادبی است. با این‌که دکتر شهیدی ادامه دهنده کار دکتر فروزانفر هستند، اما دو روش دارند. اگر سه جلد تفسیر فروزانفر با کار دکتر شهیدی مقایسه شود، می‌بینید که نگاه این ادبی است، ولی نگاه او تلفیق ادبی و عرفانی است. بنابراین شرح، جنبه‌های ادبی الفاظ و جملات را بیان می‌کند و تفسیر این کلمات کلیدی را تبیین می‌کند و تأویل کوشش می‌کند که جنبه‌های باطنی متن را درآورد و روابط پنهان متن را مکشوف کند و به قول ما اهل شیعه، ـ به خلاف متکلمان اهل سنت ـ بازگرداندن معنا به منشأ اصلی‌اش کار اصلی تأویل می­باشد؛ مثلاً انا لله و انا الیه راجعون، جمله اسمیه و تأکید است. بحث ادبی‌اش شرح می‌شود. اگر گفته شود: جهان ماهیت از اویی و به سوی اویی دارد، این می‌شود تأویل این جمله.

- روابط واژگان (ارتباط دو واحد معنایی) در متدولوژی معناشناختی

حالا می‌خواهیم بحث کنیم که چگونه می‌توانیم به تأویل وارد شویم. بحثی است به نام سمنتیک. در سمنتیک ما یک بحث­هایی داریم، از جمله آن بحث­ها این می­باشد که معنی شناسی در روش سمنتیک چگونه ایجاد می‌شود‌. در بحث سمنتیک، سمنتیک متدولوژی است که برای فهم معانی اصطلاحات اصلی یک متن به کار می‌رود. ما در بحث سمنتیک یک اصطلاحات خاصی داریم. ما در بحث سمنتیک متدولوژی معنی شناختی بحث گیوردز را داریم‌. یعنی بررسی روابط واژگان با همدیگر. بحث حلقه‌ی معنایی را داریم. بحث سنتدال وردز کلمات کانونی یا اصطلاحات کانونی را داریم بحث حلقه‌ی ارتباط دو دستگاه یا دو واحد معنایی را داریم. اینها اصطلاحات خاص متدولوژی معناشناختی است‌. بنابراین ما وقتی وارد یک متنی می‌شویم این متن حالا اسفار، فصوص ابن عربی، قرآن، نهج البلاغه است هر کدام اینها باشد شما با این متدولوژی‌ها  چه قدر ابعاد دیگر این متون به این مهمی را
می­توانند کشف می­کنید.

اصطلاحاتی کلیدی در متونی چون اسفار یا فصوص یا هر متن کلاسیکی وجود دارد که این اصطلاحات کلاسیک، بایستی در چهارچوب آن متن، اول روشن شود؛ مثلاً واژه کتاب در دستگاه قرآنی، معنای خودش را دارد. اگر به لغت‌نامه رجوع کنیم، کتاب یعنی یک اثر مکتوب و در این مفهوم هیچ قدسیتی نیست و مفاهیمی که من و شما از آن می‌فهمیم، از مفهوم کتاب درنمی‌آید. اصطلاح کتاب در دستگاه قرآنی که به نام الله، تنزیل، وحی و نبی مربوط است یک امر متعالی و قدسی محسوب می‌شود. این قدسیت از مبدأ اعلای وجود گرفته شده است. پس کتاب در کان تکست یا دستگاه تصویری قرآن با کتاب در زبان ادبیات فارسی یا ادبیات انگلیسی فرق می‌کند.

مثال دوم یوم است. این کلمه به معنای روز است که مفهومی عادی است، ولی وقتی در دستگاه قرآنی وارد می­شود با مبدأ، حسنات و سیئات، ثواب و عقاب ارتباط می‌یابد و معانی مختلفی پیدا می‌کند و از این رو، وقتی مسلمان یا کارشناس اسلامی کلمه یوم را می‌شنود، دستگاه تصوری بزرگی در ذهنش حاضر می‌شود، به ویژه ترجمه یوم در واژه «یوم القیامه» در دستگاه قرآنی بسیار مشکل است؛ چون در فرهنگ اسلامی یک مسلمان یا مؤمن از «یوم القیامه» تصویر بیست سال منبر و مسجد را در ذهن حاضر می‌کند. مشکل ما در جامعه غربی و غیر مسلمان همین است که چگونه می‌خواهیم این مفاهیم را ارائه کنیم. در واقع، این مفاهیم برای ما جا افتاده است از این رو فکر می‌کنیم برای دیگران نیز همین گونه است.

ارکان تفسیر

- شناخت کلمات و اصطلاحات کلیدی

اولین قدم در کار تفسیر تکست این است که کلمات کلیدی آن استخراج شود. تفسیر موضوعی دو مشکل دارد. یکی مشکل کانتکست است یعنی جدا کردن تختی آیات از کانتکست یعنی هر آیه­ای درهر کانتکسی معنای مخصوص خود را دارد بنابراین نمی‌شود
آیه­های مختلفی را جمع کنید بعد کتی گرایزش کنید بگویید پس نگاه قرآن به این مسئله این است‌. کانتکست‌، مشکلش این است که از کانتکست جدا شده است جدا شدن از کانتکست میس اندر سندینگ ایجاد می‌کند.

- ارتباط واژگان

مطلب دیگر ارتباط واژگان است؛ مثلاً ریشه و اشتقاقات واژه توکل در مفردات راغب بیان شده، اما اگر بگوییم A که توکل است، با صبر که B است و با D که ایمان است، ارتباط دارد واژة B نیز باز با E و F مرتبط است، در این صورت فهم معانی A دشوارتر می‌شود؛ مثلاً توکل با صبر و ایمان ارتباط دارد، اما صبر نیز با مجموعه معانی دیگری مرتبط است. واژه ایمان نیز یک دستگاه معنایی است که ارتباط دارد با مفاهیمی به نام ایمان به غیب، مبدأ، معاد و انجام مناسک دینی مانند نماز. درست است که توکل با صبر و ایمان ارتباط دارد، اما اصل معنای توکل وقتی فهم می‌شود که مفاهیم مربوط به ایمان و صبر را هم در دل تحلیل توکل قرار دهید این می‌شود معنای توکل در دستگاه قرآنی. همین بحث در اسفار یا فصوص ابن­عربی نیز مطرح است؛ مثلاً مجموعه ارتباطات نظریه علیت در دستگاه فلسفی صدرایی چگونه است؟ در این جا دو بحث اپیستمولوژیک و انتولوژیک وجود دارد. اگر ارتباط
جنبه­های اپیستمولوژیک و آنتولوژیک نظری با همه ابعاد دستگاه فلسفی صدرایی روشن شود آن وقت علیت در نظام فلسفی صدرایی معلوم می­شود. آن کسی که خودش می‌نویسد او در دستگاه فکری اش می‌نویسد چرا که دیاگرام مپ‌ها را مؤلف نمی‌تواند بیان کند بلکه این کار برعهده مفسر است.

- محدودیت زبان در حوزه مراتب معرفت

ما با یک محدودیت به نام محدودیت زبانی روبه­رو هستیم. مراتب معرفت شامل حوزه‌ی تجربه، حوزه‌ی عقل، حوزه‌ی قلب می­شود. حالا آن‌ چه ما از حوزه تجربه یا عقل یا قلب فهمیدیم، با چه ابزاری بیان شود؟ مسلماً ابزار آن زبان است، ولی توان آن محدود است. تصورات مؤلف در دستگاه فکرش برای خودش معیّن است ولی وقتی می‌خواهد آن را بیان کنید، باید در چهارچوب الفاظ حرف بزند. اینجاست که مفسر باید ارتباطات پنهانی را درآورد. این مشکل در متون مقدس نمود بیش‌تری دارد؛ چون قرآن هفتاد بطن دارد و هر چه پیش می‌روید، باز نمی‌فهمید و فقط «راسخون فی العلم» همه ابعاد آن را درمی‌یابند. بنابراین از این ارتباط واژگان ما اصطلاحات کلیدی را به دست می‌آوریم و روابطش را با بقیه واژگان می‌فهمیم. بحث دیگر میدان معناشناختی است که در این‌جا به آن نمی‌پردازم.

- کلمات کانونی در تفکر قرآنی

یک سلسله کلمات کانونی هم داریم؛ مثلاً در قرآن، ایمان کلمه کانونی است. کلمات کانونی در تفکر قرآنی عبارتند از الله، مبدأ، معاد، ایمان، کفر. ایمان در دستگاه قرآن کلمه‌ای کانونی است و با الله، اسلام، تصدیق و شکر، دو معنا را بار می‌کند: یکی پزیتو و دیگری نگاتیو سلبی یا منفی که تکذیب، عصیان و کفر است. «تعرف الاشیاء بأضدادها أو بأغیارها؛ اشیاء با اضداد و غیر خودشان شناخته می‌شوند». ما وقتی می­خواهیم کلمه قانون را دربیاوریم هم جنبه‌های مثبت و هم جنبه‌های منفی آن معلوم می­شود، بنابراین ایمان با این اصطلاحات کلیدی ارتباط دارد.

- دستگاه میدان معانی

دستگاه میدان معانی هم داریم؛ مثلاً فسق، ضلال، ظلم، استکبار، شرک، عصیان در میدانی به نام کفر است. پس کفر مراتب و انواع و شکل‌های مختلف دارد و این واژه به واژگانِ اصلیِ مختلف وصل است و دارای میدان معنایی است. وقتی می‌گویید کافر، یک میدان معنایی را بر او بار می‌کنید. آیا منظور پوشاننده حق است، یا کسی که انکار می‌کند، و انکار او آیا از سر عناد است، یا جهل، یا از روی علم یا از سر عصیان و استکبار. درباره شیطان گفته شده که کفر ورزیده است؛ در حالی که او انکار وحدانیت حق را نکرده، بلکه استکبار ورزیده است. به هر حال، در اصطلاحات خودمان جزء کلماتی است که دارای وجوه متعدد است. این وجوه مختلف باید شناسایی و کفر در چهارچوب این وجوه تعریف شود. پس وقتی که می‌خواهیم حکم به کفر کسی بدهیم، باید معین کنیم کدام وجه از کفر را در نظر داریم. مثلاً دو دستگاه کفر و صراط را داریم که این ظلال‌ها هم اینتگریشن ایجاد شده است و از طریق این ضلالت است که این کانتراس مینینگ، صراط مستقیم و کفر برای ما روشن می‌شود. علاوه بر این باید تطوّر معنایی واژگان را مورد توجه قرار داد. مثلاً امروزه معنای واژه فقه یا اجتهاد، با معنایی که در احادیث بوده است، یکی نیست. فقیه در ادبیات روایی ما یعنی دانشمند دین و قرآن‌شناس. قرآن شناس هم یعنی کسی که مجموعه جهان‌بینی و مسائل مربوط به فروع دین را می‌داند، نه کسی‌که فقط در حوزه آیات و احکام تخصص دارد، ولی این معنی در پروسه تاریخ در مقطعی انصراف پیدا می‌کند به کسی‌که متخصص در آیات الاحکام است.

خدا در تفکر توحیدی و جاهلی

وقتی که ما متون دینی کلاسیک را تحلیل می‌کنیم باید مقطع تاریخی را در نظر بگیریم و بدانیم اصطلاحاتی که در این متن به کار رفته است، در این مقطع تاریخی کدام معنا را داشته است تا در چهارچوب معنایی خاص خود تحلیل شود. به عنوان مثال، تصور «الله» در دستگاه جاهلی با تصور آن در دستگاه قرآنی متفاوت است. در دستگاه جاهلی «الله» یک خدایی بوده است در کنار خدایان متعدد، اما همان کلمه در دستگاه قرآنی می‌شود اسم جامع مرکز همه هستی؛ یعنی از جنبه هستی‌شناسی‌اش می‌شود مبدأ و منشأ: «هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن»، او آغاز و پایان جهان، علت فاعلی و علت غایی جهان است و هم مفهوم مرکزی در دستگاه قرآنی است، یعنی شما هیچ چیز را در قرآن نمی‌توانید بفهمید، الاّ در پرتو «الله». به همین جهت می‌گوییم که در تفکر اسلامی، خدا مرکزی و توحید مرکزی است. پس در دستگاه قرآنی و در چهارچوبه این مرکزیت باید اسلام را فهمید. ما با سکولاریزم و دنیای غرب مشکلی که داریم یکی همین است که همان تفکر جاهلیت قدیم مدرن شده است و خدا مختص گوشه‌ای شده است و ربطی به حوزه‌های دیگر مانند علم، سیاست، اجتهاد، اقتصاد و خانواده ندارد. جاهلیت جدید خدا را بار دیگر بخشی از هستی قرار داده و کارکردش هم کارکرد بخشی شده است؛ در حالی که در تفکر توحیدی و قرآنی، خدا همه چیز و مرکز همه چیز است. این دو دستگاه، دو دستگاه اندیشه‌ای را بیان می‌کند.

تفاوت رویکردها درباره خدا

بحث اختلاف تصور بر اساس تفاوت رویکرد نیز در اینجا مطرح است؛ چنان که اول بحث بیان کردم؛ مثلاً نگاه کلامی به خدا، با نگاه فلسفی به خدا متفاوت است. در عرفان بحث بود و نبود است. در فلسفه صدرایی بحث تشکیک وجود است. در تفکر ارسطویی بحث علت العلل و محرک اول است. خدای فلسفی با خدای دینی از یک چیز بحث می‌کند، ولی خدای فلسفی با خدای ابراهیمی و اسلامی به نظر من ممکن است دو تا شود. حالا آنچه گفتیم بحث سمنتیک و معناشناسی واژگان است.

در ابتدا گفتیم که برای تفسیر متن، یک بحث، درباره واژگان است، بحث دیگر فرم آن است و بحث دیگر تأویل است. قدم اول این است که ما واژگان را دریابیم و به همین جهت هم سمنتیک را در مرحله اول بحث آوردم. حالا می‌رسیم به این‌که چگونه شروع به تحلیل کنیم. روش رایج و کلاسیک که سال‌هاست جاری شده، روش سکوان شیال است؛ یعنی روش تفسیر بیت به بیت، آیه به آیه، خط به خط. مولانا گفته است: بشنو از نی چون حکایت می‌کند / وز جدایی‌ها شکایت می‌کند. مفسران مثنوی درباره این‌که منظور مولانا از «نی» چیست بحث کرده‌اند. بعضی گفته‌اند، این نی یعنی روح مولانا، روح انسان، و یا روح انسان کامل. بعد می‌گوید: از جدایی­ها شکایت می‌کند. جدایی‌ها چیست؟ آیا نیستان عالم لاهوت است و یا در تفکر ابن عربی اعیان ثابته است. البته بنده معتقد هستم که مثنوی باید در چهارچوب دستگاه فکری خودش تحلیل کرد، نه تفکر ابن عربی. دستگاه مولوی، غیر از دستگاه ابن عربی است. به هر حال، در این روش، همه بیت‌ها را یک به یک تفسیر می‌کنند.

روش سنین لوپتیک (ارتباط کلمات و معانی)

روش دیگری، روش سینن لوپتیک است؛ یعنی کلمات و معانی را مرتبط با همدیگر ببینید و تفسیر و معنا کنید، نه جدا جدا. در روش قبل عموماً مطالب پی‌در پی است و گویی منطق خطی است. حداقل در تفکر شرقی از زرتشت به این طرف، اصلاً تفکر خطی نیست. در متون اوستا، قرآن یا اشعار نظامی گنجوی و مثنوی، تفکر سین اپتیک است؛ یعنی کل‌نگرانه است و مطالب به همدیگر مربوط است و این ارتباط هم لزوماً ارتباط خطی نیست. مشکلی که در روش کلاسیک وجود دارد، این است که تفسیر را به نگاه خطی منحصر کرده‌اند. نگاه خطی مفید است، اما کافی نیست. برای فهم تفاوت این دو یک مثال می‌زنم: کسی به جنگل می‌رود و پس از چند ساعت گشتن می‌گوید از بس درخت بود، نتوانستم جنگل را ببینم. در شیوه اول شما اجزا را می‌بینید، اما کل را نمی‌بینید؛ همان‌طور درختان جنگل را می‌بینید، ولی خود جنگل دیده نمی‌شود. در تفکر دوم، اصل کل است و جزء در سایه کل دیده می‌شود و بحث هرمنوتیک در این چهارچوب بیش‌تر مورد تحلیل واقع می‌شود. بنابراین ما معتقد هستیم که در تفسیر، هم باید به شیوه اول و به شیوه دوم عمل کرد تا تصویر واقعی یا نسبتاً واقعی را درباره حقیقت تکست درآوریم.

نقشه و ساختار متن و دیدگاه­های مربوطه

حالا می‌رسیم به قسمت اصلی بحث که بحث استراکچر است؛ یعنی نقشه متن. در مقابل تفکر استراکچر اُکسیدنتالا ست. استراکچر می‌گوید تکست سازمان، نظم و سیستم دارد که باید کشف شود. نظریه مقابلش این است که متن دارای نظم، سازمان، سیستم و نقشه‌ای نیست. نظر اغلب مفسران در متون کلاسیک شرقی این است که متون شرقی هیچ نظمی ندارد؛ مثلاً مثنوی قصه شاه و کنیزک را در خود دارد بعد راجع به ادب حرف می‌زند، بعد به حضرت علی(ع) اشاره می‌کند، بعد به داستان زن عرب و شوهرش می‌پردازد. شاعر ده داستان را در دل یک داستان آورده است. گفته‌اند که شاعر مطالب نامربوط را بافته و گفته است. قرآن‌شناسان می‌گویند که سوره‌ها قصه‌های مختلفی است، مثلاً بنی اسرائیل را می‌گوید، بعد قصه موسی را ذکر می‌کند، بعد حضرت عیسی ابراهیم، هود، صالح. غربی‌ها می‌گویند که این قصه‌های متعددی، کلاف سردرگمی است که ما چیزی از آن درنمی‌آوریم. آن‌ها که محافظه کار هستند، نمی‌گویند متن بی‌نظمی است، ولی می‌گویند ما نمی‌فهمیم؛ ولی ما می‌گوییم این قرآن مطالب و قصه‌هایی دارد، ولی فعل خداوند حساب و کتاب دارد و بی‌هدف نیست و همه این‌ها روی حساب و کتاب بیان شده، منتها ما نمی‌فهمیم. در متن غیر قرآن حتی مسلمان‌ها هم می‌گویند متن ساختار و نظم ندارد، ولی در مورد قرآن، مفسران مسلمان اعتقاد دارند که متن قرآن دارای نظمی است، اما این نظم خیلی برای ما کشف نشده است. در تفکر متدولوژی نظریه‌ای به نام فرم آینده مطرح شد که از روسیه بود و بعد در فرانسه هم مطرح شد. آن‌ها تأکید کردند که فهم یک متن در صورتی امکان‌پذیر است که ساختار متن درآید. ساختار متن، مثل نقشه مترو لندن است. مترو لندن بسیار بزرگ است و ورودی‌ها و خروجی‌های زیادی دارد. در یک ایستگاهی ممکن است شش خط باشد و مترو چندین طبقه دارد. اگر نقشه را ندانید، نمی‌دانید از کجا بروید و از کجا بیرون بروید.


پرسش و پاسخ

ساختار متن مقدمه تحلیل متن (اهمیت فرم در فهم متون)

سؤال: گفته شد که فرم اهمیت دارد و بدون دریافت فرم ما به جایی نمی‌رسیم و به حقیقت متن دسترسی پیدا نمی‌کنیم؛ اما هدف ما فقط دریافت فرم نیست؛ یعنی تفکر استراکچریستی و تفکر هرمنوتیکی در مقابل هم هستند. بنابراین ما فرمالیست نیستیم، اما قائل به اهمیت فرم و استراکچر در فهمیدن یک متن هستیم. برای درآوردن ساختار متن، باید بدانیم که متن از کجا شروع شده و کجا پایان یافته است. در قرآن این مشکل را نداریم، ولی در جاهای دیگر این مشکل وجود دارد. پس از آن چند تا سلکشن دارد که در آن مطرح می­شود ارتباط این قسمت‌ها با همدیگر چه نوع ارتباطی است؟ در سایه فهم ارتباط این‌ها با هم‌دیگر کوشش کنیم که معنای جدید را به‌دست آوریم. این سلکشن‌ها  آیا وحدت حکایتی دارند یا وحدت موضوعی. این وحدت هویتی، وحدیت هویتی – حکایتی است یا موضوعی است. برای این کار ما نیاز داریم که یک مسئله­ای که در تفاسیر قدیمی بوده پاراگرافی بکنیم. قبلاً متن، پاراگرافی نبوده است یعنی معلم شروع می‌کرد ده صفحه می‌نوشت و بعد هم نقطه می‌گذاشت. فراز و فرودهای متن معین نبوده است. در روش جدید نقد ادبی را
پاراگراف­بندی می‌کنند تا روابط بین هر سلکشنی را درآورند در استراکچر گفته می‌شود که ارتباطات ممکن است که بر اساس کنتراس یا متعارض بودن معنا باشد. دنیا و آخرت یا ارتباط توسعه دادن یک معنا باشد یا تکامل دادن باشد یا بیان دی تیل و اکسپرنیشن یک معنی باشد‌. پس از آن بحث پارالازم مطرح می‌شود پارالازم یعنی توازی مثلاً ساختار سوره‌ی کهف است‌. این سوره را که مثلاً حدود 110 آیه است آمدیم گفتیم که این سوره به ده دستورالعمل کلی تقسیم می‌شود. آیات 1 تا 8 سکشن 1، بر اساس وحدت موضوعی این سکشن بندیها خیلی مهم است. چطوری سکشن بندی ایجاد می‌شود بر اساس وحدت موضوعی یا وحدت حکایتی ده سکشن شده است‌. رقم آیات زده شده است. روش کلاسیک این است که تفسیر بیت به بیت ‌شود یعنی هر چیزی پی در پی. در این روش گفتیم که سکشن 1 در واقع ارتباط مفهومی و معنایی با سکشن 10 دارد. یعنی در سکشن 1 خداوند آمده آغاز سوره را گفته  و در سکشن 10 کان گلوژن یا جمع بندی کرده است. سکشن دو‌، این سکشن 1 از یک طرف با سکشن 10 ارتباط دارد از طرف دیگر با سکشن 4 در ارتباط قرار دارد و سکشن 1 و 2 هم با هم مربوط می‌شود در عین حالی که مربوط به 10 هم می‌شود. ولی 2 با 9، 3 با 8 و ... یک ساختمان دیگری که دارد از جهت دایاگرامی ده سکشن به سه بلوک تقسیم می‌شود. که بلوک اول که سمت چپ را نشان می‌دهد 4 سکشن است و بلوک 2 و 3 هر کدام سه سکشن است روابط این سه بلوک با همدیگر از طریق دوایر نشان داده شده است که اینها دارای سه میدان معنایی­اند که با هم اینگریشن هم دارد. بنابراین در پرتو همدیگر فهمیده می‌شود  این پرتو فقط پرتوی خطی نیست بلکه پرتوی اصطلاحی که در این روش گرفته می‌شود اصطلاح پارانیستی است یعنی اصطلاح توازی است که یک با ده در توازی است. نه حتماً با دو در عین حالی که در سوره گفته شده که با دو هم در ارتباط است ولی 2 با 3 مربوط نیست بلکه 1 به 4 مربوط است ولی 3 با 7 در ارتباط است و در چارچوب او باید معنی پیدا شود. اینها بحث‌ها یی است که در زمینه‌ی ساختار طراحی می‌شود. بنابراین ساختار شناس کوشش می‌کند نقشه‌ی متن را درآورد و متن را در چارچوب نقشه­اش مورد تحلیل و تفسیر قرار دهد. دیاگرام‌های زیادی اینجا وجود دارد که من چون وقتش نیست خدمت شما عرض کنم به آنها نمی‌پردازم و این را هم فقط من نشان می‌دهم که این دیاگرام کتاب اول مثنوی است که روابط اینها با همدیگر چگونه است. و این دیاگرام مربوط به اوستا است. روابط بخش‌های مختلف توضیح داده شده است.

اصول فقه، روش­شناسی فهم متون دینی در حوزه معارف دین

حجت­الإسلام والمسلمین اسلامی: می‌دانید که طلبه‌های ما در حوزه دینی و معارف دین، روش‌شناسی‌شان برای فهم متون دینی، اصول فقه است. یک لایه قبل از اصول فقه، منطق ارسطویی است. ما در این قالب کلمات شما را تطبیق می‌کنیم. به نظر می‌آید بسیاری از مطالبی که فرمودید، ریشه‌های اصول فقهی دارد. حساسیت ما به دستاوردهای دانشمندان زبان شناس غرب به این جهت است که ببینیم آیا آن‌ها در طی سه قرنی که کار کرده‌اند، چیزی کشف کرده‌اند که مجتهد کشف نکرده باشد به نظر می‌آید تمام این‌ها در اصول فقه ملحوظ است؛ چون در اصول از اقسام دلالت‌ها و در دلالت لفظی، از تأثیر اقسام قرائن اعم از قرائن متصل، منفصل، عقلی، حالی، مقامی، لفظی و هم‌چنین از طبقه‌بندی دلالت‌ها بحث می‌شود که گوشه‌ای از نوآوری حضرت عالی است؛ چنان که فرمودید باید در عین توجه به نقشه کلی کلام، باید دلالت در مفردات هم تنقیح شود. این همان بحثی است که آقایان آن را دلالت طبقاتی نامیده‌اند؛ یعنی اول دلالتی است که از مجرد نفس است، بعد دلالت، تابع اراده استعمالی است و بعد اراده جدی است. اراده جدی هم چند نوع است. مطلبی که درباره سوره کهف ترسیم کردید، نظریه کاملاً متینی است و در دنیای غرب باید منتشر شود. این سخن درستی است که ما در تفسیر و فهم متون دینی و سخن دانشمندانی مانند استاد مطهری و امام که سرمایه آنان متون دینی است، باید مجموع آثار آن‌ها را ببینیم و ساختار تفکر آن‌ها را کشف کنیم. ما نیز معتقدیم که دلالت‌ها طبقه‌بندی شده است و اگر شارع در سوره مبارکه بقره آیه‌ای دارد، آیه‌ای هم در سوره دیگری دارد. ما می‌گوییم دلالت‌های کلام حتی آن‌جا که از هم منفصل هستند، متضارب و با هم تعامل دارند، ولی نحوه تعاملش را باید کشف کرد و بریده بریده نمی‌توان این‌ها را مطالعه کرد. ریشه این بحث، در دستگاه روش‌شناسی دانشمندان ما در حوزه موجود است و آن‌ها نیز قائل به طبقه‌بندی دلالت‌ها و ضرب دلالت‌ها در یکدیگر بوده‌اند.

زبان­های تفسیر متن

حضرت عالی فرمودید تکست منحصر به متن مکتوب نیست، بلکه بالاتر از آن، در تملیک عقیده یا وحی یا کل هستی، باید زبان آن را دانست. گاهی زبان بر متن تحمیل می‌شود و گاهی از دل متن استخراج می‌شود. این بستگی دارد به پدیده‌ای که ما تفسیرش می‌کنیم. اگر پدیده‌ای مانند وحی است که متکلم آن قاصد است، یا مثل هستی است و خود هستی زبانی دارد که باید کشف شود. به اعتقاد من زبان‌هایی را که برای تفسیر متن برشمردید، نباید حصر کرد به زبان عرفان، ریاضیات و مانند این‌ها. ممکن است زبان دیگری باشد که کشف نشده باشد؛ مانند زبان قرآن که ما هنوز آن را نفهمیدیم، شاید هم زبانش اعم باشد، یا شاید ترکیبی از چند زبان باشد. شاید بتوان اسمش را زبان هدایت گذاشت که این زبان، هم جنبه هنری، هم جنبه عرفانی حتی جنبه عرفی را شامل است. این‌ها سؤالاتی است که اگر دقیق‌تر پرداخته شود، ما بیش‌تر استفاده خواهیم کرد.

اصول فقه، متدولوژی روش استنباط

حجت­الإسلام والمسلمین دکتر صفوی: این مباحث گاهی کامنت گاهی نقد سات و گاهی پرسش است. مطالبی که فرمودید، کامنت بود. مطالب متینی فرمودید. ما نیز در محافل خارج از کشور می‌گوییم که در تفکر اسلامی‌مان به خصوص در تفکر شیعه، از اصول فقه نام می‌بریم که منطق چگونگی استنباط آیات الاحکام و فقه است و حتی در بحث‌های فلسفه زبانی هم اشاره می‌کنیم که بخشی از این بحث‌های فلسفه زبان، قبلاً از سوی دانشمندان ما در بحث دلالت الفاظ مطرح شده‌اند؛ اما اصول یکی از منطق‌ها و متدولوژی‌های روش استنباط است و متدولوژی‌های دیگری نیز هست که بایستی به آن‌ها هم توجه کنیم و بحث اصلی من این بود که این متدولوژی‌های کم‌تر شناخته شده را معرفی کنم، نه این‌که درباره اصول یا منطق‌های دیگر نظر بدهم.

فهم معنی نیازمند سیر و سلوک متعالی معنوی

حجت­الإسلام والمسلمین نوری: به نظر می‌رسد که نکته‌ای در این بحث توجه نشده و آن هم بحث سطوح معنایی است. اگر ما در یک لایه بحث کنیم، تمام این نگاه‌ها ملحوظ است و درست است. فکر می‌کنم تنافی میان نگاه آقای اسلامی با حضرت استاد نیست. بحث دیگر این است که گاهی ما تجهیزات لازم برای فهم لایه‌ای از معنا را نداریم و شاید حتی با تلاش ذهنی، نظری، حصولی و آکادمیک هم قابل دستیابی نباشد. مثال ساده‌اش، سؤالی است که کودکی درباره غریزه جوانی بپرسد. به او می‌گوییم غریزه جوانی نیرویی است بین زن و مرد. این کودک چون قبلاً در باطری قلمی شنیده است، غریزه را هم باطری قلمی تصور می‌کند. یا ممکن است به او بگوییم که جاذبه‌ای است بین زن و مرد. او هم آهن ربا تصور می‌کند. اگر بگوییم شیرین است، شکلات تصور می‌کند. چون ما در رساندن و تفهیم معنا به کودک ناتوانیم، در نهایت به او می‌گوییم اگر بزرگ شوی، می‌فهمی؛ یعنی او تا تعالی وجود و تجهیزات و ابزارهای لازم را برای فهم پیدا نکند، این توضیح و تفسیر برای او سودی ندارد و موجب بدآموزی می‌شود. نهایت این‌که به او گفته شود: نیرو هست و باطری قلمی نیست یا جاذبه هست و آهن‌ربا نیست. این مشکل در فهم کلام خدای متعال نیز هست و چون ابزار فهم ما ناقص است، خداوند در نهایت می‌گوید: «ما ادراک ما لیلة القدر»؛ همچنان که ما به کودک می‌گوییم: توچه می‌دانی غریزه جوانی چیست؟ خداوند هم گویی می‌خواهد بفرماید که من می‌گویم لیله، شما تاریکی تصور می‌کند یا اگر بگویم یوم، روشنایی تصور می‌کنید؛ در حالی‌که آن‌چه خدا می‌خواهد درباره یوم القیامه یا لیلة القدر بگوید، فهم آن به تجهیزات وجودی دیگری نیاز دارد. می‌فرماید: «انه فی ام الکتاب لدنیا لعلی الحکیم». آن‌ را شما نمی‌توانید برسید، تا بزرگ شوید: «یمسه الاّ المطهرون». فکر می‌کنم اصلاً به این‌جا توجه نشده بود و این نکته پیش‌فرض گرفته شده است که ما با تمام لایه‌های معنا می‌توانیم همین‌گونه ارتباط برقرار کنیم ولی به نظر می­رسد احتیاج به تفکیک دارد؛ ولی تفکیک کار را تمام نمی‌کند و به سیر وجودی و سلوک متعالی معنوی احتیاج است تا ما بتوانیم با متونی مانند قرآن ارتباط برقرار کنیم.

دکتر مبلغی: با تشکر از استاد صفوی که بحث مفصل و دقیقی مطرح فرمودند. به نظر می‌آید که وقتی به متون کلاسیک از این زاویه نگاه کنیم، راه را بر نسبیت معنایی متن گشوده‌ایم و برخلاف صحبت آقای اسلامی، این بحث اصولاً از جنس اصول فقه نیست که حتماً در آن مؤلف محوری وجود دارد. اگر ما به سمت این نگاه‌های ترابتی چه در سطح سمنتیک بین واژگان برویم، چه در سطح فرم و معنای کل‌شناسانه برویم، اصولاً احتمال یافتن قصد مؤلف را به لحاظ فلسفی از دست داده‌ایم؛ به دلیل این‌که این ترابت عقبه و تاریخیت دارد مثلاً واژگان مثنوی در طول تاریخ هر بار پر می‌شوند و باز نسبت این‌ها در سطح فرمیشن هم باز مجدد پر می‌شود و هر بار تنوع و تعدد معنایی را می‌پذیرد، برخلاف اصول فقه که ما باید ابتدا پیش نیاز فلسفی را درباره‌اش بحث کنیم. آیا حاضریم این نسبیت و پیش دانسته فلسفی را بپذیریم یا نه؟ ما بحث نسبیت در فهم را رد نمی‌کنیم، ولی فهم حجت یکی است. تکیه اساسی روش‌شناسی اصول فقهی ما این است.

این روش نه تنها در فهم بلکه در آن ذات منبع وجود ندارد. روش ما فهم حجت را می‌گوید. درباره کلام آقای نوری هم اشاره کنم که مطلب ایشان کاملاً درست است، ولی به انسداد باب فهم نباید بینجامد.

حجت­الإسلام والمسلمین علیزاده: بنده دوست داشتم که جناب استاد نقشه کلی صدر و ذیل نظریه خودشان را بیان می‌کردند. هر چند از این جهت که شاید دقیق مخاطبان را نمی‌شناختند، به ایشان حق می‌دهم و بیان مقدمات طول کشید. شما اشاره فرمودید که به یک نظریه ترکیبی رسیده‌اید. در نظریه ترکیبی در مؤلفه‌های خام آن، ما از یک سو فرمالیسم یا استراکچرالیسم را داریم و از سوی دیگر هرمنوتیک را. من حدس زدم که شما به فرمالیزم اصلاح شده رسیده‌اید، اما این پاسخ باقی می‌ماند که اصلاحات شما در کجا اعمال شده است؛ یعنی در فرمالیسم کلاسیک، در کجا به جمع‌بندی‌های جدید رسیده‌اید؟ آیا جاهایی که در این آلیاژ و در این خلیط از همونوفیک استفاده کردید، روی مرز طیفی به مؤلف محوری نزدیک است یا به مفسر محوری؟ ایزودسو درباره شبکه معنایی مفاهیم قرآنی پژوهشی دارد. در یک نگاه انتقادی این اثر را با شاخصه‌ای که خود شما به آن رسیده‌اید چگونه ارزیابی می‌کنید؟ خلأها و نقاط قوتش را چگونه می‌بینید؟ این می‌تواند به ما کمک کند تا به نظریه شما نزدیک شویم. اما از ایزودسو که بگذریم، اگر بخواهیم نمونه‌های برجسته تفسیری خود مسلمین را نام ببریم که از این روش بهره برده است، چه نمره‌ای می‌دهید؟ در نهایت آیا نظریه حضرت عالی در قالب کتاب یا مقاله منتشر شده است؟

دبیر علمی: اگر دوستان با همین عنوان جلسه را چه فارسی چه انگلیسی، سرچ کنند، مطالب متناوب و زیادی از اینترنت به دست خواهند آورد، مخصوصاً جلساتی که ایشان در کشور خودمان داشته‌اند.

آقای سعادت: سؤالی که مطرح است این می­باشد که آیا شما توکل را در یک سوره دیده­اید یا در کل قرآن چون ما یک توکل نداریم. بیست توکل هست. کدام یک را اول قرار می‌دهید و تعریف می‌کنید. این‌جا هیچ روشی را بیان نفرمودید. مسئله دیگر این‌که ما درباره علم نمی‌خواهیم صحبت کنیم، درباره معرفت بحث می‌کنیم. بنابراین اصل حاکم بر این نظریه حضرت عالی یک اپروچ ساینسی است و این خودش مشکل‌ساز است.

سؤال: بنده تشکر می‌کنم. خیلی مختصر عرض می‌کنم که بیانات حضرت استاد در شناخت معنایی از متن خیلی خوب و دقیق است، اما تضمین نمی‌کند معنایی را که ما می‌فهمیم، بتوانیم استناد بدهیم به صاحب متن. در سخنان استاد چیزی مبنی بر این استناد وجود نداشت یا خیلی کمرنگ بود؛ در حالی که معیارهایی برای این استناد در اصول فقه ما است که می‌توانند نظریه خودشان را با آن‌ها تکمیل‌تر کنند.

معنی و مفهوم دو مقوله متفاوت

حجت­الإسلام والمسلمین دکتر صفوی: از مباحث بسیار خوبی که اساتید بنده درباره اصول فقه مطرح کردند تشکر می‌کنم. یک پیش‌فرض من این است که در این جلسه یک بک گراند علمی داریم و دیگر راجع به کامان آندرستندینگ‌ها لازم نیست بحثی کنیم. این‌که در اول بحث سه تشهد را خواندم، به همین جهت بود که ما درباره این‌ها بحثی نداریم. بنابراین از این سخنان چیز دیگری استنباط نشود. درباره اصول فقه و اهمیت و کاربرد و نقش و جایگاه بزرگ علمی آن همه اشتراک نظر داریم و لازم نیست در این باره بحث کنم. بنده به عنوان نماینده شما، در دانشگاه لندن یا هر جا که بحث کنم، راجع به اصول فقه مفصل حرف می‌زنم، حتی نظریه‌ای تحت عنوان کانسرچوال طرح کرده‌ام که فقط مبتنی بر اصول فقه است و در آن‌جا این نظریه را ارائه داده‌ام و تفاوت گذاشته‌ام میان معنی و مفهوم، که همان نظریه منطوق و مفهومی است و گفته‌ام که چگونه این معنی با مفهوم دو تا است و کاربرد آن در فهم معانی چقدر اهمیت دارد و خیلی با استقبال هم روبه‌رو شد. پس روی آن‌چه توافق داریم، بحثی نداریم. بحث در مسائل جدیدتر است. به مطلب بسیار دقیقی راجع به درجات فهم اشاره شد که در این زمینه، دوستان را ارجاع می‌دهم به مصاحبه‌ای که در فرهنگستان هنر راجع به نسبت موسیقی و عرفان و حوزه‌های فلسفه هنر انجام داده‌ام.

تشکیک در مقوله معرفت

من کاملاً موافق شما هستم و اعتقاد به مشکک بودن معرفت دارم و این‌که تا به یک رتبه وجودی نرسیم، امکان دست‌یابی به برخی معارف و فهم آن‌ها را نداریم. این مباحث به متدولوژی ربطی ندارد و مباحثی وجودی است؛ یعنی مرتبه وجودی باید به یک حدی برسد تا بداند ایمان و توحید چیست. با این نکته موافق هستم و در فلسفه هنر به آن‌ها پرداخته‌ایم؛ چون به نظر می‌رسد در آن‌جا بیش‌تر اهمیت دارد.

معرفتی چند تفسیر مهم و موفق

پرسش دیگر راجع به بحث ایزودسو و تفاسیر خود ماست. به نظر من دو تفسیر خیلی اهمیت دارد و در کارهای خود همیشه به آن‌ها ارجاع می‌دهم. مهم‌ترین آن‌ها تفسیر المیزان است که اهمیت این تفسیر به دلیل تأکید علامه طباطبایی بر نقش کانتکست است. به نظر من اکثر مفسران به مسئله سیاق توجه ندارند، اما ایشان در روش تفسیری از اول بحث سیاق را طرح می‌کند: سیاق، مجموعه آیات است و علامه در سایه سیاق شروع به تفسیر مطلب می‌کند. بنابراین تفسیر المیزان یک تفسیر کاملاً به‌روز است و من بسیار از آن استفاده کردم و در آن‌جا نیز به عنوان یکی از نمونه‌­های خوب تفاسیر اسلامی و شیعی، آن را معرفی می‌کنم. تفسیر رومی هم به نظر من بسیار موفق بوده است. تفسیر دیگر، تفسیر کاشف است. یکی از کارهای تفسیر کاشف دسته‌بندی و پاراگراف بندی آیات یک سوره است و به نظر من تا حدودی نظریه سین اپتیک در آن ارجاع شده است؛ یعنی به کل سوره توجه داشته و در چهارچوب مفاهیم کلی پاراگراف‌بندی و مفاهیم اصلی را معین کرده است؛ مثلا گفته در این سوره از چند مفهوم اصلی بحث شده و این آیات هم درباره این‌هاست. بنابراین تفسیر کاشف از این جهت یکی از تفاسیر موفق است.

کتاب دیگری من از شهید محمدباقر صدر در زمینه چگونگی فهم قرآن خواندم که آن نیز برای رسیدن به این نوع متدولوژی‌ها برای من کارگشا بود و برای روش من که تلفیق میان سنت خودمان با نظریات دیگر است، مفید بود.

نقش ایزودسو در فهم معانی

ایزودسو دو کتاب مهم دارد: یکی بحث جهان‌بینی قرآن و انسان و نسبت خدا در قرآن است؛ یکی هم بحث اخلاق در قرآن است. نظریه ایزودسو متدولوژی اول است که سمنتیک سانیت و علم معناشناختی است. قبل از ایزودسو استادهای دیگری بودند که این نظریه را آورده‌اند، اما کار ایزودسو آن است که این نظریه را در قرآن اپلای کرده است. و به نظر من تا حد زیادی در گشایش افق‌های جدیدی برای فهم معانی موفق بوده و می‌تواند مددرسان ما باشد. در عین حال، ما نباید فکر کنیم که با یک متدولوژی به همه چیز و همه ابعاد یک مسئله می‌رسیم. طبقه‌بندی‌های فراوانی وجود دارد و باید معین کنیم که راجع به چه چیزی می‌خواهیم بحث کنیم و متدولوژی خاص را برای فهم آن به کار گیریم.

متدولوژی راهی به سوی کشف حقیقت

یکی از دوستان فرمود که ما در بحث متدولوژی به چه چیزی می‌رسیم؟ من کتابی به نام فقه قرآن به انگلیسی نوشته‌ام که برای مخاطبان انگلیسی است که یک دوره فقه است براساس فقط استعدادات قرآنی. در آن‌جا گفتیم که در حوزه جهان‌بینی اساس تفکر ما توحید است و در حوزه اجتماعی، عدالتْ قانون حاکم است. مسئله‌ای که به نظر من باید برطرف شود، این است که وقتی یک نظریه فقهی داده می‌شود، باید ارتباطش با مسائل اخلاقی و قواعد اخلاقی و جهان‌بینی ما هم لحاظ و قانون حاکم بر مجموعه روابط اجتماعی باید مشخص شود. این قانونِ حاکم، اصل راهنمای ما برای فهم بقیه مطالب می‌شود و به‌خصوص در جایی که تعارضاتی وجود دارد. در این چهارچوب ما گفتیم که عدالت قاعده حاکم در مجموعه روابط اجتماعی و تفکر اسلامی است و هدف انبیا نیز در حوزه اجتماعی برقراری عدالت و قسط، و در حوزه معنوی، توحید است. بنابراین متدولوژی چه منطقِ اصول باشد یا منطق ارسطویی یا منطق جدید، مسلماً به ما کمک می‌کند که ما لایه‌های بیش‌تری از یک حقیقت را دریابیم. حالا آیا به حقیقت هم می‌رسیم یا نه، به یقین می‌رسیم یا نه، علمی است یا نیست، این بحث دیگری است. هر چیز دقیق ساینس نیست. در فلسفه همه بحث آن‌ها این است که بحث‌های ما یقینی است. گفتیم که دو حوزه است: یکی حوزه تجربی و دیگری حوزه بحث‌های جهان‌شناسی و جهان‌بینی.


دریافت محتوا هدف اصلی ارائه فرم

دبیر علمی: چون به پایان جلسه رسیدیم، اشاره‌ای هم به بحث استعلا بفرمایید.

حجت­الإسلام والمسلمین دکتر صفوی: اگر کسی بخواهد بیش‌تر راجع به این دیدگاه بداند، به کتاب اصلی من استراکچرا و روم ایز مثنوی رجوع کند که بحث ساختار بصورت مفصل در آن جا بحث شده است. این کتاب به زبان انگلیسی یک‌بار در لندن، بار دوم در دانشگاه نیویورک، و ترجمه عربی آن در قاهره و ترجمه فارسی آن هم در آن‌جا چاپ شده است. در آن‌جا توضیح داده‌ام که با متدولوژی خود، چگونه به مفاهیم جدید رسیده‌ایم.

بنابراین من فرمالیسم نیستم و اتفاقاً مخالف فرمالیسم هستم. من اعتقاد دارم که فرم مهم است، اما مقصد ما دریافت محتواست؛ ولی با کمک فرم دریافت محتوا امکان‌پذیر است. از آن‌جا به تأویل می‌رسیم و گفتمان بین تأویل، استراکچر و واژگان و سمنتیک ساینس ایجاد می‌کنیم و بعد ترانسندر می‌شویم.

والسلام.



[1]. استاد: حجت­الإسلام والمسلمین دکتر سید سلمان صفوی/ دبیر علمی: آقای ابراهیم علی­پور.

[2]. رویکرد متوالی و کل­نگرانه.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
قبل >