16 شهریور 1389 07:13
 

جستجو

بومی شدن علوم اجتماعی درجوامع اسلامی نسخه PDF چاپ ایمیل
13 خرداد 1389 ساعت 09:58

 

 

فهرست

موضوع......................................................................................................صفحه

 

مبانی شرق­ شناسی در علوم اجتماعی و اندیشه ­های مسیحیان. 3

مشکلات شرق­ شناسی و راه ­حل­ های دانشمندان. 3

نقش ایده­ های مسیحی و تأثیر آن بر ادیان هندی.. 4

نفوذ اندیشه­ های مسیحی در سایر ادیان با اهداف از پیش تعیین شده. 5

تاریخچه واژة دین.. 6

تأثیر دیدگاه­های شرقی بر ادیان هند. 7

اشکال مفهوم­ سازی مسیحی و مسأله استقلال در علوم اجتماعی.. 7

تشکیل دولت وهابیت با توجه به نظریه ابن­ خلدون. 8

راهکارهای ایجاد یک سنت مستقل در علوم اجتماعی.. 10

نظریه دانشمندان علوم اجتماعی راه­کاری جهت تبیین مسائل اجتماعی جامعه. 11

روش اسلام در باب تحقیق در علوم اجتماعی مستقل. 12

راه­کارهای کاربردی در روش ­شناسی بنیادین.. 14

توجه دقیق به معنا و مفهوم دین.. 14

نظریات ابن ­خلدون و بیرونی مبنایی در جهت ایجاد یک علم اجتماعی مستقل. 15

 

 

 


مبانی شرق­ شناسی در علوم اجتماعی و اندیشه ­های مسیحیان

دکتر فریدالعطاس­[1]: مسیحیان قرون وسطی، حضرت محمد(ص) را دجال (ضد مسیح) می ­دانستند و بنابراین، اسلام را به عنوان آیین ضد مسیحی می‌پنداشتند. این موضوع باعث گردید تا بعضی از شرق­ شناسان، شرق­ شناسی را به عنوان سلسله مطالعاتی بدانند که برای مقابله با تحریف مسیحیت، شکل گرفته بود. دانشمندانی همچون «انور حامد» به این موضوع پی­ بردند و در این زمینه کتاب ­هایی را به رشته­ ی تحریر درآوردند.

اما در عصر حاضر، حوزه­ی شرق­ شناسی در میان علوم جایگاه متفاوتی نسبت به قبل دارد. شرق­ شناسی به عنوان شاخه­ای از جامعه­ شناسی در طبقات علوم پذیرفته شده است. هرچند دیگر از تعصبات خشک قرون وسطایی نسبت به اسلام خبری نیست اما از شرق­ شناسی برای ساکت کردن صدای مسلمانان استفاده می­کنند! در این میان بنا به برخی شواهد، چنین فهمیده می­شود که ایده­های شرق­ شناسی از دل یکی از مکاتب مسیحی استخراج می‌گردد.

مشکلات شرق­ شناسی و راه­ حل­ های دانشمندان

به طور مشخص، دو مشکل عمده در علوم اجتماعی وجود دارد که جامعه‌شناسان را به چالش کشیده است. تجربه حاصل از مشکلات شرق‌شناسی [به عنوان شاخه‌ای از علوم اجتماعی] کمک کرده است تا جامعه‌شناسان برای حل مشکل مذکور، از آن بهره ببرند.

در این راستا عده‌ای ایده‌ی «بومی‌سازی علوم اجتماعی»، «ملی کردن علوم اجتماعی»، و  «جهانی­ سازی علوم اجتماعی» را مطرح کردند؛ و عده‌ای نیز راه تقدس‌گرایانه‌ای در پیش گرفتند و ایده‌هایی همچون اقتصاد بودایی و اسلامی کردن علوم اجتماعی را پیش‌نهاد دادند. اما قبل از طرح راه ‌حل مشکل شرق‌شناسی، بهتر است به اصل موضوع بپردازیم.

مشکلات اصلی شرق‌شناسی چیست؟

چگونه ‌می‌توان به این سوال که «مذهب یا دین چیست؟» پاسخ دقیقی داد؟

نقش ایده­ های مسیحی و تأثیر آن بر ادیان هندی

دین هندو، دین ابداعی شرق‌شناسان است. اگر شما پانصد سال پیش به هند می‌رفتید و فردی را در حال پرستش گاو مشاهده می‌‌کردید؛ اگر در مورد دین از او سوال می‌کردید، هیچ اطلاعی درباره‌ی دین خود نداشت!

در زمانی که انگلیسی‌ها به هند رفتند، متوجه شدند که مردم هند، خدایان متعددی را می‌پرستند. [عقاید مسیحی مستشرقان انگلیسی‌ در شکل‌گیری نگاه آنان به رفتار دینی مردم هند، تأثیر جدی گذاشت.] مسیحیت، متشکل از فرقه‌های متعددی است؛ اما همه‌ی این فرقه‌ها به یک دین، آن هم مسیحیت، وابسته‌اند. همین نگاه بود که باعث گردید، فکر کنند که همه‌ی فرقه‌های دینی مردم هند به یک دین تعلق دارد؛ و آن دین، هندوئیسم است.

اما ابوریحان بیرونی در کتاب «مال الهند» نوشته است که ادیان متعددی در هند وجود داشته‌اند. در واقع؛ ابوریحان بیرونی، هند و ادیان هندی را بر پایه‌ی آن‌چه مردم می‌پرستیدند، می‌شناخت؛ نه بر پایه‌ی آن چه از بیرون می‌دید. به عبارت بهتر می‌توان گفت که شناخت ابوریحان بیرونی از دین مردم هند، بر پایه‌ی خدایان و ادیانی که مردم برای خود قائل بودند، استوار بود.

مستشرقان انگلیسی که متأثر از عقاید مسیحیت بودند، حتی در ترجمه کتاب «مال الهند» ابوریحان بیرونی نیز، نظر و اعتقاد خود را اعمال کردند. بدین ترتیب، هرجا نامی از ادیان هند می‌دیدند، به جای واژه‌ی «ادیان»، از کلمه‌ی «هندوئیسم» استفاده می‌کردند.

نفوذ اندیشه­ های مسیحی در سایر ادیان با اهداف از پیش تعیین شده

در علوم اجتماعی امروزی، همین مشکل وجود دارد؛ از این مشکل می‌توان تحت عنوان «مسیحی کردن روشن‌فکری علوم اجتماعی» یاد کرد. در مطالعه‌ی ادیان و کالبد شکافی آن‌ها، وقتی با واژه‌ها و اصطلاحات دینی روبه‌رو می‌شویم، به خوبی می‌توانیم ریشه‌ی مسیحی آن واژه‌ها را درک کنیم. مثلا؛ واژه‌هایی هم‌چون: کلیسا، مذهب یا فرقه، واژه‌هایی هستند که در مسیحیت ریشه دارند؛ اما مسیحیان این واژه‌ها را نسبت به همه‌ی ادیان، تعمیم داده‌اند.

مشکل دیگر، ترجمه‌ی این واژه‌ها بدون توجه به بومی­سازی معانی آن‌ها توسط مسلمانان است. در نتیجه انسان در فهم دین و آداب سایر ادیان، دچار سوء تفاهم می‌شود؛ و به بار معنای حقیقی یک واژه که در یک دین معنای خاصی دارد، پی نمی‌برد.

برای نمونه، یک مورد از مسیحی شدن اندیشه‌ی اسلامی به واسطه‌ی نگاه مسیحی پروتستانی به اسلام را مثال می‌زنم. گروهی از اندیشمندان معتقدند که به وجود آمدن «جنبش وهابیت» در اسلام، شبیه پیدایش پروتستانیسم در مسیحیت است. همان‌گونه که در میان مسیحیان، عده‌ای به این نتیجه رسیدند که «دین مسیح» نیازمند اصلاحات است، گروهی از مسلمانان نیز نیازمندی «دین اسلام» به اصلاحات را متوجه شدند؛ لذا شیعیان اسلامی معادل کاتولیک مسیحی‌اند، و اهل سنت اسلام هم معادل پروتستان‌های مسیحی به شمار می‌آیند!

این برداشت از «شیعه» و «اهل سنت» زمانی شکل می‌گیرد که به اسلام از منظر یک فرد مسیحی نگاه کنیم. این برداشت از اسلام اشتباه است. چرا که اصلاحات پروتستانتیستی، اصلاحات عقیدتی بود؛ در صورتی که اختلافات «شیعه» با «اهل سنت» در محدوده‌ی علوم فقهی، خداشناسی و اعتقاداتی نیست؛ بلکه در رفتارهای سیاسی و گرایش‌های اقتصادی با هم‌دیگر اختلاف دارند.

تاریخچه واژة دین

این‌جا باید پرسید که «چرا به اسلام از منظر یک مسیحی نگاه می‌شود؟»

جواب ما در پس ترجمه‌ی واژه‌ی «Religion» به «دین» نهفته است. این واژه از کلمه‌ی «religio» لاتین گرفته شده و از 1800 سال پیش، هم‌زمان با دین مسیحیت، فقط برای اطلاق به این دین(و نه هیچ دین دیگر)، به کار برده می‌شده‌ است. تقریبا در قرن هفدهم و هجدهم میلادی دانشمندان از این واژه برای اطلاق به دیگر ادیان، همچون اسلام، هندوئیسم و بودیسم استفاده کردند. به این خاطر است که وقتی واژه‌ی «Religion» در کنار اسلام قرار می‌گیرد، آن‌چه از اسلام در ذهنشان تداعی می‌شود، نگاهی مسیحی است.

تأثیر دیدگاه­ های شرقی بر ادیان هند

یکی از مشکلاتی اساسی و جدی که در بحث شرق‌شناسی به آن باید توجه کرد، همین مشکلات زبان‌شناختی است. از اشکالات دیگری که به واسطه‌ی اشکال زبان‌شناختی به وجود می‌آید، خلط نگاه «معرفت‌شناسانه» با نگاه «دریافت اطلاعات صرف» است. به طور مثال؛ وقتی کتاب «مال الهند» ابوریحان بیرونی را مطالعه می‌کنیم، آیا از آن به عنوان یک منبع دریافت اطلاعات استفاده می‌کنیم؛ یا به عنوان اثری که «مفهوم‌سازی ادیان» از آن قابل استخراج است؟  

وقتی کتاب «مال الهند» ابوریحان بیرونی را مطالعه می‌کنیم، در ابتداء، مفهوم شرق‌شناسی از آن استنباط می‌شود. پس این کتاب، صرفا به عنوان منبعی برای شناخت تاریخچه هند، قابل مطالعه است؛ نه منبعی برای دریافت مفهوم‌سازی ادیان هند! بنابراین، هرگونه دریافت مفهومی از مفاهیم ادیان هند که از مطالعه‌ی این کتاب به دست آمده باشد، خطای پژوهشی محسوب می‌شود.

اشکال مفهوم­ سازی مسیحی و مسأله استقلال در علوم اجتماعی

در مطالعات اجتماعی کشورهای اسلامی، همین مشکل به صورت دیگری وجود دارد. یعنی مفاهیم اجتماعی با قرائت مسیحی به جوامع اسلامی عرضه شده است و مسلمانان نیز با همان قرائت جوامع خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهند. یکی از چالش‌های کلانی که متفکران و اندیشمندان علوم اجتماعی باید بر آن غالب آیند، همین مسأله است. مهم نیست با چه واژه‌ای از این چالش یاد کنیم؛ مثلا: «بومی‌سازی»، «ملی‌سازی» و یا هر واژه‌ای شبیه این. آن‌چه اهمیت دارد این است که چگونه می‌توانیم بر مفهوم‌سازی مسیحی در علوم اجتماعی، غلبه کنیم؟

من ترجیح می‌دهم به جای «بومی‌سازی علوم اجتماعی» از واژه‌ی «علوم اجتماعی مستقل» استفاده کنم. زیرا مفهوم «بومی‌سازی» چنین القاء می‌کند که شما چیزی را از بیرون گرفته‌اید و قصد محلی کردن یا بومی کردن آن را دارید. اما ما می‌خواهیم کاری بیش از این انجام دهیم. ما می‌خواهیم مطالبی را از دیگران بگیریم؛ اگر مفید بود، آن را با مفاهیم و تفکرات خودمان ترکیب کنیم و از آن‌ها بهره‌مند شویم. قصد ما، ایجاد علوم اجتماعی مستقلی است که از هیچ سنت دیگری تقلید نمی‌کند. تابعیت از سنت‌های غربی، حکومت و هیجانات اجتماعی مقبول و مورد تأیید ما نیست؛ بلکه در پی آن هستیم که نسبت به همه‌ی سنت‌ها، منتقدانه برخورد کنیم.

تشکیل دولت وهابیت با توجه به نظریه ابن­ خلدون

نکته‌ی اصلی در این میان این است که وقتی می‌خواهیم جایگزین مناسبی را ایجاد کنیم، باید دانشمندان خود را جدی بگیریم مثلاً به جنبه­ های انتقادی نظریه‌های سابق، همچون نظریه‌ی ابوریحان بیرونی یا نظریه‌ی ابن خلدون توجه کنند. مثلاً در نمونه‌ی زیر به بررسی «تاریخ وهابیت» بر اساس نظریه‌ی ابن خلدون می‌پردازیم:

از همان ابتدای تاریخ اسلام، دیدگاه‌هایی که بسیار شبیه دیدگاه «محمد‌بن عبدالوهاب» بود، وجود داشتند. مانند دیدگاه خوارج و ابن تیمیه؛ که در مراکش، در قرن یازدهم(هـ.ق) همه‌ی این جنبش‌ها مطرح شدند و از بین رفتند. سوال این است که چرا سنت وهابیت زنده ماند؟

پاسخ به این سوال در نظریه‌ی ابن خلدون وجود دارد. طبق نظریه ابن خلدون، سلسله‌ی حاکم، به دست قبائلی نابود می‌شود که بر این باورند: «سطح دینی و دین‌داری حاکمان بسیار پایین است و حاکمان از دین فاصله گرفته‌اند». این نظریه، یک تعارض تاریخی بین «عمران بدوی» و «عمران شهری» است. مردان قبیله یا اهالی قبیله به وسیله‌ی رهبر مذهبی، رهبری و هدایت می‌شوند؛ و براساس آموزه‌های او فکر می‌کنند: «شهر جای فاسدی است». این افراد، سلسله‌ی حاکم را نابود می‌کنند و سلسله‌ی جدیدی را بنیان‌گذاری می‌نمایند. پس از مدتی این سلسله‌ی جدید، از نظر اقتصادی و دینی فاسد می‌شود و دوباره به دست قبایل، از حاکمیت ساقط می‌گردد؛ و دوباره سلسله‌ی جدیدی بنا نهاده می‌شود. این روند با نام «چرخه‌ی خلدونی» شناخته شده است.

از این منظر، آن‌چه در عربستان اتفاق افتاد این بود که قبایل عرب در شبه جزیره‌ی عربستان، دور هم گرد آمدند و با تبعیت و محوریت اندیشه‌های «محمدبن عبدالوهاب» متحد شدند و سلسله‌ی وهابیت را تأسیس نمودند؛ و در نهایت، این سلسله با همکاری آل‌ سعود، دولت سعودی را به حاکمیت رساندند. اما در این میان، دولت وهابی وارد «چرخه‌ی خلدونی» نشد؛ چرا که این چرخه به دو علت شکسته شد. این شکست دو عامل اساسی در بر داشت:

اولا؛ دولت سعودی، ذیل حمایت سیاسی و نظامی دولت بریتانیا قرار گرفت؛

ثانیا؛ در نتیجه‌ی کشف نفت، دولت وهابی عربستان ارتش منظم مرکزی‌ای را تشکیل داد؛ با وجود ارتش مرکزی، دولت از سوی قبایلی که بخواهند او را سرنگون کنند، دیگر تهدید نمی‌شد.

تحلیل فوق، نمونه‌ی خوبی بود تا بدانیم چگونه از اصطلاحات، فکر و سنت خودمان، می‌توانیم برای تبیین و تحلیل پدیده‌های اجتماعی استفاده کنیم. ما باید همه‌ی سنت‌ها را به عنوان منبع دانش خودمان، مورد توجه قرار دهیم و تنها به سنت غربی و یا فقط سنت خودمان اکتفا نکنیم؛ و به این ترتیب خواهیم توانست در تولید دانش جهان مشارکت داشته باشیم.

راه کارهای ایجاد یک سنت مستقل در علوم اجتماعی

اکنون سنت رایج و غالب در علوم اجتماعی، سنت غربی است. در قرن نوزدهم نیز، آفریقائی‌ها، سنت‌های ویژه‌ای داشتند؛ و یا هندی‌ها، سنت قابل قبولی را در نقد شرق‌شناسی به عنوان شاخه‌ای از علوم اجتماعی پدید آورده بودند. ما نیز باید از همه‌ی این سنت‌ها به عنوان منابعی برای ایجاد سنت مستقل خودمان استفاده کنیم.

به طور مثال؛ با اطلاعاتی که از تاریخچه‌ی[2] واژه‌ی «Religion» و اطلاق آن به واژه‌ی عربی «دین» داریم، باید متوجه باشیم که کاربرد «مسیحی‌گونه» واژه‌ی «Religion»، تاریخ بسیاری از ادیان را دچار تحریف کرده است. در ایجاد علوم اجتماعی اسلامی، از به کار بردن واژه‌ها بدون آن‌که نگاهی انتقادی به آن‌ها داشته باشیم، باید به شدت پرهیز کنیم. مثلا اگر کتاب‌هایی را از زبان فرانسه یا انگلیسی به عربی یا فارسی ترجمه می‌کنیم، نباید به راحتی واژه‌ی «دین» را معادل «Religion» بدانیم؛ بلکه باید قبلا در مورد معنای دین تأمل کنیم.

نظریه دانشمندان علوم اجتماعی راه کاری جهت تبیین مسائل اجتماعی جامعه

سؤال: اساس و مبنای علوم اجتماعی مستقل چیست؟ ضمناً باید توجه داشت که خاستگاه جامعه‌شناسی در سنت‌های غربی است.

دکتر فریدالعطاس: بله، موافقم. جامعه‌شناسی در غرب متولد شد؛ اما اگر ما بخشی از جامعه‌شناسی را برای تحلیل و تبیین مسائل اجتماعی خودمان مفید بدانیم، برای استفاده از این علم جای هیچ اشکالی نیست؛ حتی مهم هم نیست که در غرب ایجاد شده است. مانند منطق؛ که در یونان متولد شد، اما دانشمندی چون ابن‌خلدون نیز در مقدمه‌ی نظریه‌اش از برهان و جدل منطق یونانی استفاده کرده است. امروزه نیز مسلمانان از این منطق در علوم مختلف استفاده می‌کنند.

این واقعیت که متفکران و دانشمندان مسلمان سابق، چون در این دوره زندگی نمی‌کردند، پس درباره‌ی مسائل جدید سخن نگفته‌اند؛ به این معنا نیست که دیدگاه آنان هیچ‌گونه مناسبتی با مسائل جدید امروزی نداشته باشد. بخش مهم این کار وابسته به خلاقیت ماست. مثلا؛ ابن‌خلدون از رابطه‌ی میان «دین» و «عصر دیگر» استفاده کرد و این رابطه را برای جامعه‌ی قبل از مدرنیته به کار برد. اما ما می‌توانیم از این مفهوم استفاده کنیم و جامعه‌ی معاصر خودمان را تحلیل نماییم.

روش اسلام در باب تحقیق در علوم اجتماعی مستقل

سؤال: جایگاه «روش تحقیق» در علوم اجتماعی مستقل چیست؟ با توجه به این که راویان جامعه‌شناسی اسلامی معتقدند که روش تحقیق علوم اجتماعی بر اساس روش پوپر است؟

سؤال: آن‌چه درباره‌ی جامعه‌شناسی گفته شد، مربوط به دین بود. آیا در حوزه‌های دیگر جامعه‌شناسی نیز، مفهوم‌سازی مسیحی وجود دارد یا نه؟

دکتر فریدالعطاس: آیا سؤال کننده مشکل خاصی با متدولوژی پوپری دارند؟

پاسخ سؤال­کننده: من مشکلی ندارم. کسانی که روش‌شناسی اسلامی را مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند، اظهار داشته‌اند که روش شناسی پوپری اشکالاتی دارد.

دکتر فریدالعطاس: مشکل آن چیست؟

پاسخ سؤال­کننده: البته به نظر من هم مشکل نیست. این موضوع را معمولا کسانی که در جامعه‌شناسی اسلامی تحقیقی داشته‌اند، اظهار می‌کنند. برای من هم جای سوال است که چه اشکالی دارد که ما جامعه‌ای داشته باشیم که در تحلیل آن از روش پوپری استفاده کنیم؟ اما سوال من این‌جاست که اگر ما جامعه‌شناسی اسلامی داشته باشیم، آیا روش‌شناسی ما هم باید خاص باشد؟

دکتر فریدالعطاس: ‌اسلام، ما را برای استفاده از روش خاصی، مجبور نمی‌کند. اسلام از نظر روش، یک دین تکثرگراست. هیچ اشکالی ندارد که یک جامعه‌شناس مسلمان از روش پوپر استفاده کند؛ همان‌گونه که اگر از روش ارسطویی استفاده کنند، به خطا نرفته ‌است.‌ ما باید در استفاده از روش‌هایی که در غرب رواج پیدا کرده‌اند، آزاد باشیم. بنابراین در علوم اجتماعی‌ای که از آن به «علوم اجتماعی مستقل» یاد می‌کنم، من به روش‌شناسی تکثرگرا معتقد هستم. من وقتی از روش صحبت می‌کنم، منظورم منطق و منهج است و بیش‌تر بیان‌گر اصطلاحی است که روش‌های عقل‌گرایی را در بر می‌گیرد. در این زمینه مسلمانان می‌توانند از هر روشی از جمله روش پلورئالیستی یا روش‌هایی که در منطق به عنوان قیاس یا جدل مطرح شده است، استفاده کنند. بنابراین اسلام در بهره‌گیری از روش، ما را مجبور به روش خاصی نکرده است؛ بلکه ما در استفاده از همه‌ی روش‌های متناسب، آزادیم.

سؤال: آن‌چه درباره‌ی مفهوم‌سازی در جامعه‌شناسی گفتید، آیا در همه‌ی حوزه‌های جامعه‌شناسی صادق است؟

دکتر فریدالعطاس: وقتی از «مفهوم‌سازی مسیحی شده» یا «مسیحی شدن فکری» صحبت می‌کردم، در واقع می‌خواستم نمونه‌ای را ارائه کنم تا بدانید که چگونه به سنت‌ها یا مسائل خودمان از دید دیگران نگاه می‌کنیم. من مثالی را درباره‌ی مطالعه‌ی دین مطرح کردم؛ اما در موضوعات، مطالعات و  حوزه‌های دیگری نیز شبیه این مثال می‌تواند وجود داشته باشد.

راه کارهای کاربردی در روش­ شناسی بنیادین

سؤال: استاد فرمودند که در ترجمه‌ها، نباید واژه‌ی «Religion» را به معنای «دین» به کار ببریم. می‌خواستم بپرسم «استاد چه ترجمه‌ای را برای این کلمه، پیشنهاد می‌کنند؟» سوال دیگر این‌که، هر نظریه‌ای مبتنی بر سه حالت است: هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش‌شناسی بنیادین. استاد فرمودند که ما در روش‌شناسی بنیادین، با مشکل مواجهیم. راهبردهای کاربردی ایشان برای حل این مسأله چیست؟

توجه دقیق به معنا و مفهوم دین

دکتر فریدالعطاس: من نگفتم که در ترجمه‌ی این واژه‌ی لاتین، از کلمه‌ی دین استفاده نکنیم؛ بلکه منظورم این است که وقتی ترجمه کردیم باید توجه داشته باشیم که دین چه معنایی دارد. مثلا؛ کلمه‌ی «دین» در قرآن، گاهی به معنای دین اسلام و گاهی به معنای عام دین به کار رفته است. در آیه‌ی «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ»[3]، دین اول یعنی اسلام و دین دوم به معنای عام دین است. بهتر است که پس از ترجمه، در پاورقی توضیح بدهیم که دین، معادل‌های مختلفی دارد و منظور دقیق ما کدام معادل است.

نظریات ابن­ خلدون و بیرونی مبنایی درجهت ایجاد یک علم اجتماعی مستقل

اما سوال دوم شما، سوال دقیقی است و الان قصد پاسخ دادن اجمالی به آن را ندارم؛ اما همین قدر توضیح بدهم که وقتی از علوم اجتماعی مستقل صحبت می‌کنیم، باید توجه داشته باشیم که دیگران آن‌ را چگونه ارائه داده‌اند. گمان می‌کنم که نظر ابن‌خلدون، مثال خوبی می‌تواند باشد. وی، وقتی علم جدید خود را ارائه می‌داد، چهار شرط و اصول موضوعه را مطرح کرد:

1. موضوع آن علم چیست؟

2. موضوع خاص آن علم چیست؟

3. روش یا منطق آن علم چیست؟

4. هدف و غایت آن علم چیست؟

وقتی ما از تولد یک علم جدید صحبت می‌کنیم، باید به چهار پرسش اساسی فوق، پاسخ‌های مستدل و محکمی داشته باشیم.

سؤال: شما اول گفتید با مفهوم‌سازی، می‌توانیم علوم اجتماعی مستقلی را پدید بیاوریم. برای این‌کار نیز، باید بتوانیم نمونه‌ی فرضی را پیشاپیش ارائه کنیم. اما در عمل شما صرفا نظریه‌ی ابن خلدون را ارائه دادید.

دکتر فرید­العطاس: من علاقه‌مندم که ابن‌خلدون را به عنوان نمونه طرح کنم.

سؤال: شما نظر ابن‌خلدون را تنها به عنوان مثال مطرح می‌کنید، یا نه؛ به عنوان مبنای اصلی فرآیندی که برای ایجاد علوم اجتماعی مستقل لازم است؟

دکتر فریدالعطاس: من ابن‌خلدون را تنها برای نمونه ذکر کردم. از سایر اندیشمندان این حوزه از علوم، همانند ابوریحان بیرونی نیز می‌توان استفاده کرد.

سؤال: فارابی چطور؟

دکتر فریدالعطاس: در استفاده از فارابی برای ایجاد علوم اجتماعی مستقل، چندان مطمئن نیستم که مفید باشد. فارابی بیش‌تر در جنبه‌های مختلف مدینه‌ی فاضله تأمل و تألیف داشته است؛ این در حالی است که ابوریحان و ابن‌خلدون، جنبه‌های عینی و تجربی واقعیت موجود را موضوع تأمل و تفکر خود قرار داده‌اند. بنابراین نظر من این است که برای ایجاد علوم اجتماعی مستقل، نظریات ابوریحان و ابن‌خلدون مناسب‌تر است و فارابی برای این منظور چندان کارا نیست.

والسلام.

 

 

 

 



[1]. استاد دانشگاه سنگاپور.

 

[2] - etymology

[3]. سوره کافرون/ آیه 6.

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاریخ بروز رسانی ( 31 خرداد 1389 ساعت 17:17 )
 
< بعد   قبل >